شهدای فدیشه نیشابور
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملكت شما آسیبی نرسد. امام خمینی...الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد

شهید « حمید قربانی » : که ما به حکم ایمانمان جان می‌دهیم .

 

شهید «حمید قربانی» سال 1343 در تهران به دنیا آمد. او روابط عمومی بسیج سپاه پاسداران را تشکیل داد و خود نیز مسئولیت آن را برعهده گرفت و چندین بار به جبهه اعزام شد. در بوکان مسئول روابط عمومی سپاه بود. او پس از آن به عضویت سپاه در آمد و مدتی نیز مسئول روابط عمومی بسیج شهرک قدس بود. آخرین بار با سپاهیان حضرت محمد(ص) راهی جبهه شد و در عملیات کربلای 5 شرکت و در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل گردید. فرازی از وصیت‌نامه شهید: خدایا! از تو می‌خواهم مرگ در بستر را از من دور نمایی و شهادت را نصیبم گردانی. امامم! سعی داشتم تو را بشناسم و کردارت را سرمشقم و گفتارت را راهنمایم و ایمانت را مقتدایم قرار دهم ولی نتوانستم. من آن قدر ضعیفم که گنجایش شناخت عظمت‌های تو را ندارم و هر چقدر از تو بدانم هیچ نمی‌دانم. دنیا! به گوش باش، این مطلبی است که از دل و ایمان یک رزمنده ایرانی به پاخاسته؛ من با آگاهی کامل این راه را انتخاب کردم و پا به عرصه جهاد گذاشتم تا ناآگاهان دنیا بفهمند که ما به حکم ایمانمان جان می‌دهیم و شهادت را به جان می‌خریم که شاید پرتو خونمان ظلمت جهان را از دل این رذیلان بردارد و حق را دریابند. پس ‌ای خدا! مرا در این امر موفق بدار. ‌ای عزیزان! شما را به شهید عطشان کربلا قسمتان می‌دهم که مبادا امام را تنها گذارید؛ این را بدانید که اگر بخواهید پیرو اسلام محمد(ص) باشید همانا پرچمدار آن امام خمینی است، پس از او جدا نشوید.

 





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : شهید « حمید قربانی » : که ما به حکم ایمانمان جان می‌دهیم .، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


به یاد روحانی بسیجی شهید « محمود ساجدی» :وحدت اصولی خود را حفظ کنید .

روحانی شهید «محمود ساجدی» در سحرگاهی دیماه سال 1338 در روستای «زاهدانه» از توابع نقده متولد شد. نوگل خاندان ساجدی زندگی را با همه تلخی‌ها و شیرینی‌ها آغاز کرد. مهدکودکی‌اش دامان پر مهر مادر بود و آغوش گرم پدر و از همان کودکی با طنین قرآن و نماز هم‌آوا شد. دوران تحصیل را یکسره با نمرات عالی طی کرد و با اینکه طبق قوانین آن زمان چون در دوازده سال تحصیل هیچ غیبت غیرموجه نداشت می‌توانست بدون کنکور وارد دانشگاه شود ولی با این حال در کنکور شرکت کرد و با رتبه‌ای عالی در رشته جامعه‌شناسی دانشگاه تبریز قبول شد و ...
او با شروع جنگ تحمیلی بارها در جبهه‌ها حضور یافت. در سال 64 سنت نبوی را پیشه کرد و با خانمی عفیف و مؤمنه عقدی آسمانی بست که ثمره این عشق پاک پسری رعنا است که بیش از 8 ماه سایه پر مهر پدر را بر سر ندید. سرانجام در غروب بیست و چهارم فروردین سال 66 در عملیات نصر، با سر و جان نغمه «ارجعی الی ربک» حضرت دوست را لبیک گفت.
بخشی از وصیت‌نامه شهید:
وحدت اصولی خویش را، که معیار آن در مکتب ما و قرآن بیان شده است، حفظ کنید؛ چرا که این انقلاب را وحدت به پیروزی رسانده؛ و خدای نکرده اگر شما و مردم دچار پراکندگی شوید، آن وقت انقلاب تحرک و بالندگی خود را از دست خواهد داد. پس در تمامی راهپیمایی‌ها و تظاهرات حاضر باشید، مشت‌ها را گره کنید، گره‌ها را اسلحه کنید، اسلحه‌ها را نشانه روید و از آنان که مظلومان را به خاک و خون می‌کشند انتقام بگیرید؛ چرا که شما امت نمونه تاریخ خواهید بود. سنگر دانشگاه را از تفرقه و گروه‌گرایی خالی کنید.
به گروه‌های سیاسی منحرف که هدفشان ایجاد اختلاف و درگیری است یاری نکنید. آنها را ابتدا با دلایل منطقی‌تان قانع کنید تا دانشگاه مکان مقدسی برای علم و عمل و دفاع از انقلاب باشد؛ سپس آنها را در صف خویش قرار دهید و اگر امکان نداشت، آنها را در پیشگاه مردم رسوا کنید.

 





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : به یاد روحانی بسیجی شهید « محمود ساجدی» :وحدت اصولی خود را حفظ کنید .، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


رزمندگانی که با خود عهد کردند به دیدار امام نروند!

 

28 اردیبهشت سال 1364 سالروز شهادت دلیرمردی بود که در ابتدای جنگ تحمیلی، همراه با یارانش مانع از سقوط آبادان شدند. فردی که نخستین فرمانده کمیته انقلاب مرکزی تهران و فرمانده گروه فداییان اسلام در طول ایام دفاع مقدس بود.
سیدمجتبی هاشمی در 28 اردیبهشت در خیابان وحدت اسلامی (شاپور سابق) تهران، توسط اعضای گروهک منافقین مورد سوء قصد قرار گرفته و به شهادت رسید.
در ادامه دست‌نوشته‌های خواندنی از این شهید را خواهید خواند:
مگر می‌شود به‌عنوان یک مسلمان متعهد به خود اجازه داده تا به سرزمین‌های ‌اشغالی فلسطین عزیز، اسرائیل غاصب همچنان بتازد و مردم محروم و آواره مسلمان فلسطین را هر روزه قتل‌عام کند. هرگز نمی‌توانیم ساکت بنشینیم در حالی‌که آنها در خانه‌های خود اجازه نفس کشیدن را ندارند. آری، آنها محکوم به مرگ‌اند زیرا مدافع ارزش‌های اسلامی‌اند. آنها برای خدا می‌جنگند و همانا پیروزی از آن مسلمین است.
می‌خواهم با امامم، آن رهبر عالیقدر انقلاب اسلامی و آن رهبر کبیر مستضعفان جهان وداع کنم و هم از محضر مقدس و مبارک و شریفشان پوزش بطلبم، متاسفانه نشد با فتح و پیروزی کامل خدمتشان مشرف شویم و از نزدیک صورت بی‌مثال ایشان را ببینیم و دست مبارک ایشان را ببوسیم و به آرزویمان برسیم.
باید بگویم بارها و بارها قصد داشتم خدمت ایشان برسم و از جبهه و اوضاع نبرد و از حال و روز رزمندگان جان برکف اسلام برایشان بگویم و درددلی با ایشان داشته باشم و لازم به ذکر است، هر چند دوستان بارها لطف داشتند و به من عرض می‌کردند که: اگر می‌خواهی به دیدار امام بروی، بسم‌ا... هماهنگ می‌کنیم؛ چرا به دیدار حضرت امام نمی‌روی ما هماهنگ می‌کنیم تا حتماً به دیدار امام بروی و من در جواب عرض می‌کردم: اصرار نکنید؛ زیرا من از آغاز جنگ با خود و بچه‌های فدائیان اسلام عهد و پیمانی بستیم و قراری گذاشتیم؛ تا وقتی که یک سرباز بعثی عراقی در خاک میهن اسلامی‌مان جولان می‌دهد و تا وقتی آنها را از خاکمان بیرون نکردیم و به پیروزی کامل دست نیافتیم، هیچ کداممان به دیدار رهبرمان حضرت امام نرویم.

 





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، سابقون، دفاع مقدس، 
برچسب ها : رزمندگانی که با خود عهد کردند به دیدار امام نروند!، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :




شهید ناظری را در عالم رؤیا دیدم که می‌گفت «من که جایی نرفتم، ما داریم خودمان را برای ظهور آماده می‌کنیم».


فرمانده‌ای که اشک آمریکایی‌ها را درآورد
ماجرای حمله
۴۰۰ قایق ایرانی به تأسیسات نفتی عربستان به فرماندهی شهید ناظری
در اولین محفل «عصر حماسه» گرامیداشت یاد سردار شهید محمد ناظری با عنوان «سلام فرمانده», همرزمان شهید ناظری خاطراتی از رشادت‌های این سردار شجاع را بیان کردند.
اولین محفل «عصر حماسه», گرامیداشت یاد سردار شهید محمد ناظری با عنوان «سلام فرمانده» به‌همت حوزه فرهنگ حماسه و مقاومت خبرگزاری تسنیم عصر دیروز دوشنبه 24 اردیبهشت 97 برگزار شد. این مراسم با حضور جمعی از همرزمان دوران دفاع مقدس, نیروهای شهید ناظری در نیروی دریایی سپاه, خانواده شهیدان سیاوشی, فرزانه, کریمی و عموم مردم همراه بود.
در این مراسم سردار مجید مشایخی از همرزمان سردار شهید محمد ناظری ضمن تشکر از خبرگزاری تسنیم برای برگزاری این مراسم در سخنانی در خصوص ویژگی‌های شهید ناظری گفت: شهید ناظری از نیروهای فداکار و بااخلاص سپاه بود که از 22سالگی وارد معرکه شد. او فردی شیردل، سرزنده و پای کار بود و همه وجودش عشق به خدمت به انقلاب و تربیت نیرو بود و همچنین عشق به ولایت در وجودش موج می‌زد.
شهید ناظری کاری کرد که آمریکایی ها به گریه افتادند
وی ادامه داد: او سعی می‌کرد تمام تجربیاتش را چه در زمان جنگ و پس از آن به بچه‌های حزب‌الله و مقاومت و نیروهای جدید سپاه منتقل کند و با نشاط و شجاعت کاری کند که آمریکایی‌ها به گریه بیفتند و نترسی و شجاعتش را به رخ دشمن بکشد.


پاسخ شما :


سردار مشایخی با اشاره به نقش شهید ناظری در تقویت تکاوران سپاه گفت: او سعی می‌کرد تمامی نیروهایش را تکاور بار بیاورد و مانند پدر برای آنها بود و نقش مهمی را در آموزش آنها داشت.
همرزم شهید ناظری راجع به مأموریت‌های او در دوران دفاع مقدس گفت: در مأموریتهایی که به او محول می‌شد تمامی تمرکزش برای انجام آن بود و در خلال این عملیاتها مدتها و ماهها به خانواده‌اش سر نمی‌زد و سعی می‌کرد کارش را به‌نحو احسن انجام دهد. حاج محمد ناظری هیچ وقت خود را در صحنه نمی‌باخت و روحیه نشاط و تحرکش را به نیروهایش منتقل می‌کرد.
سردار مشایخی به آموزش نیروهای حزب‌الله لبنان در دوران دفاع مقدس اشاره کرد و گفت: پس از آن حاج محمد در نیروی زمینی مشغول به آموزش نیرو بود و فعالیت‌های مؤثری در آنجا داشت و پس از آن به‌درخواست سردار فدوی به نیروی دریایی منتقل شد و با روی باز این پیشنهاد را پذیرفت و به تربیت و آموزش نیروها در جزیزه فارور پرداخت.
سردار محمد ناظری نمادی برای تکاوران سپاه است
وی ادامه داد: سردار ناظری در جزیره فارور با وجود شرایط سخت جزیره را حفظ کرد و تمامی کارهای کلی و جزئی را به‌عهده گرفته بود و نماینده تام جمهوری اسلامی در جزیره بود و توانست مردانه ایستادگی کند و فرصت تعدی دشمنان به جزیره را بگیرد.
همرزم شهید ناظری گفت: حاج محمد در کارهای هنری هم فعالیت می‌کرد و فردی همه‌فن‌حریف بود. او سمبل و نمادی برای رزمندگان و تکاوران سپاه است که از انقلاب اسلامی دفاع می‌کنند.


ماجرای حمله 400 قایق ایرانی به تأسیسات نفتی عربستان به‌فرماندهی شهید ناظری
سردار رضا کریمی از دیگر همرزمان سردار شهید محمد ناظری در سخنانی با یادآوری خوابی که از شهید ناظری دیده بود، گفت: چند وقت پیش شهید ناظری را در عالم رؤیا دیدم که می‌گفت «من که جایی نرفتم، ما داریم خودمان را برای ظهور آماده می‌کنیم».
وی با بیان خاطره‌ای از دوران دفاع مقدس گفت: در سال 66 در اتفاقی که زائران خانه خدا توسط آل سعود به شهادت رسیدند که در این بین 400 حاجی ایرانی نیز به شهادت رسیدند ما به‌فرماندهی شهید ناظری و عده‌ای دیگر از فرماندهان عملیاتی طراحی کردیم و در قالب آن 400 قایق و 1600 نفر آماده شدند تا به تأسیسات نفتی عربستان حمله کنند اما به‌علت وجود مشکلاتی عملیات انجام نشد و پس از آن عملیات کوچکی انجام شد که من و شهید مهدوی به‌همراه چند قایق به ناوگان آمریکا حمله کردیم و اولین نبرد رودرروی ایران و آمریکا رقم خورد.
همرزم شهید ناظری تصریح کرد: بعضی‌ها قیمت‌ شهدا را نمی‌دانند و متوجه نمی‌شوند که خون شهدا چقدر ارزشمند است که در این مسیر قدم برداشتند، لذا جای نگرانی برای انقلاب وجود ندارد، بلکه این افراد هستند که ممکن است از کشتی انقلاب پیاده شوند.
سردار کریمی گفت: شهید ناظری، ناظر بر اعمال ما است و در دوره آخرالزمان بستگی به ما دارد که از این مسیر شهدا و قافله عشق جدا نشویم و در راه آنها قدم برداریم.


شهید ناظری فردی مطیع و فرمانبردار بود
قاسمی از دیگر همرزمان شهید ناظری با بیان خاطره‌ای از این سردار سرافراز گفت: دو سال پیش بود که یک کشتی نفتکش به یکی از اسکله‌های نفتی ایران برخورد کرد و متواری شد. مأموریتی به شهید ناظری ابلاغ شد تا به‌سمت این کشتی برود و او را به‌سمت آبهای ایران برگرداند. هلی‌کوپتری آماده شد تا این مأموریت را اجرا کند اما به‌دلیل شرایط جوی موجود امکان پرواز وجود نداشت، اما شهید ناظری مصرّ بود و تأکید کرد که "این مأموریتی که به ما ابلاغ شده است حتماً باید انجام شود".
وی افزود: با هر شرایطی بود این پرواز انجام شد و به‌سمت کشتی حرکت کرد. در طول مسیر هلی‌کوپتر به‌سمت آبهای امارات نزدیک شد و خلبان گفت که "ما مجبور به برگشتن هستیم زیرا امارات ما را تهدید به زدن کرده است"، اما شهید ناظری می‌گفت که "باید این کشتی را برگردانیم". وقتی دقایقی گذشت و شرایط بحرانی‌تر شد شهید ناظری مجبور شد که از تعقیب کشتی صرف‌نظر کند و برگردد و این موضوع اطاعت‌پذیری و فرمانبرداری شهید ناظری را نشان می‌دهد.
وی گفت: شهید ناظری واقعاً قیمت نداشت و قیمت او را با شهادت پرداخت کرد. حاجی هیچ بار نگفت که من شهید می‌شوم و یا در جمع آرزوی شهادت بکند. او در خلوت با خدای خود راز و نیاز می‌کرد و از او طلب شهادت می‌کرد.
کنار سردار ناظری همسری مقاوم بوده است
دکتر هدایتی از بانوان مبارز انقلابی و مشاور وزیر دفاع در دوران دفاع مقدس با اشاره به مجاهدت‌های همسر شهید ناظری گفت: قطعاً کنار سردار ناظری همسری مقاوم بوده که زینب‌گونه از ابتدا تا امروز با عقیده و صلابت فعالیت می‌کند که بخشی از زندگی ایشان به‌خواست خود حاج خانم و شهید مستور است.


وی ادامه داد: شهید ناظری مدتها در دوران دفاع مقدس عملیاتهای برون‌مرزی داشتند و چندین ماه از ایشان خبری نبود. اگر شهید ناظری به این عملیاتها رفت شخصی همسر ایشان بود که خانه و زندگی را نگه داشته بود و ایشان با خیال راحت ماه‌ها به دفاع از انقلاب اسلامی می‌پرداخت.
در انتهای این برنامه خبرگزاری تسنیم به‌پاس رشادت‌ها و مجاهدت‌های خانواده شهید ناظری از ایثار و فداکاری این خانواده شهید تقدیر و تجلیل به‌عمل آورد.





نوع مطلب : خاطرات شهدا، بصیرت، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، سابقون، دفاع مقدس، 
برچسب ها : شهید ناظری را در عالم رؤیا دیدم که می‌گفت «من که جایی نرفتم، ما داریم خودمان را برای ظهور آماده می‌کنیم».، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


به یاد دانشجوی پاسدار شهید احسان الله قاسمیه

 

دانشجوی پاسدار شهید «احسان الله قاسمیه» در سال ۱۳۳۶ در کاشان چشم به جهان گشود.
وی با آغاز عملیات بیت‌المقدس به همراه شهید «احمد ملاسلیمانی» و شهید «اکبر شیرازی» عازم جنوب شد و در مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس در تاریخ
۲۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ در سن ۲۴ سالگی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
متن وصیت‌نامه‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است در ادامه می‌خوانید:
«بسمه تعالی
المَوتُ فی حَیاتِکُم مَقهورین وَ الحَیاةُ فی مَوتِکم قاهِرین
درود بر امام عزیز و سلام به شهدای خونین‌کفن انقلاب و درود به امت مسلمان و مبارز ایران و دوستان و همرزمان پاسدارم و خانواده عزیزم برایم دعا کنید تا شهادتم مورد اجابت خداوند قرار گیرد تا در روز حساب و میزان در برابر خداوند و رسولش سربلند باشم.
برایم دعا کنید که میدان رزم رفته باشم بخاطر رضای خداوند از مجروح شدن و معلول شدن نهراسیده باشم که نسبت به امانت خداوند امین باشم شهادت را طلبیده باشم.
برای تقّرب‌الهی و ضمانتی برای بخشش گناهان و جهاد اصغر نه برای فرار از جهاد اکبر و این راه را با شناخت و رضایت کامل و دادن چند قطره خون بی‌ارزشم پیمودم. پروردگارا از من بپذیر پیام من را بعنوان یک پاسدار شهید که خونش را داد تا پیام خونبارش بر دل شما امت مسلمان بنشیند این است که تداوم انقلاب اسلامی بستگی به صدور آن به همه جهان دارد انقلاب نکردیم که فقط استقلال و آزادی کشورمان را بدست آوریم.

ما برای نجات بشرّیت از جهل و گمراهی برای نجات مظلومان از ظالمان برای نجات مستضعفین از مستکبرین و برای حاکم کردن خون خدا در تمام جهان قیام کردیم و ادامه این قیام نیاز به خون دارد نکند نسبت به سرنوشت خلق خدا بی‌تفاوت باشید و ظلم ظالمان را بر مظلومان تماشا کنیم ما در اسلام تماشاچی نداریم همه مسلمانان به هر نحوی باید در صحنه نبرد بین حق و باطل در تمامی زمین خدا شرکت کنند وگرنه خود نیز باطلند.
پدر بزرگوارم و مادر عزیز و بهتر از جانم میدانم که مرگ فرزند جوان برای پدر و مادر دردناک است. میدانم که با شنیدن شهادتم قلبتان دردمند و غمناک است.
اما ای پدر و مادر، من یک پاسدار بودم و به مرحله از رشد و شناخت رسیده بودم که دریابم که من متعلق به پدر و مادر نیستم، من متعلق به خودم هم نیستم بلکه من متعلق به خدا هستم. إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ؛ و من از شما می‌خواهم پدر و مادر یک پاسدار شهید باشید تا یک فرزند شهید، چرا که رسالت یک پاسدار در رابطه با انقلاب الهی‌اش است و رسالت یک فرزند در رابطه با پدر و مادرش و اگر نتوانستم فرزند خوبی برای شما باشم شاید بخاطر این بود که خواستم پاسدار خوبی باشم. اگرچه یک پاسدار خوب فرزند خوب یک امّت مسلمان است.
در آخرین کلام از شما می‌خواهم آنچه مشقّت و زحمت برای من متحمّل شده‌اید برمن حلال کنید و اگر احیاناً تندی و بی‌حرمتی بی‌اطاعتی از من دیده‌اید بر جهالت من ببخشید، همین طور خواهران و برادران عزیزم و دولت بهتر از جانم ابوالفضل و همرزمان پاسدارم که امیدوارم راهتان فی‌سبیل‌الله باشد.
والسلام
توجه
یک مقدار پولی که از حقوق پاسداریم مانده جهت روزه‌های قضائی بین فقرا تقسیم کنید.
دو تا کلت کوچکم را همراه با سجّاده و جانمازم و مهر و تسبیح و عبایم به ابوالفضل بدهید.
پیراهن سفیدی که خواهرم برای دامادی من کنار گذاشته است به یکی از پاسدارانی که با همسر یکی از شهیدان ازدواج می‌کند هدیه کنید.
اگر جسدی از من باقی ماند هرجا که مادرم گفت مرا خاک کنید.
« احسان الله قاسمی»





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : به یاد دانشجوی پاسدار شهید احسان الله قاسمیه، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


به یاد سرلشکر تکاور شهیدحسین معصومی

شهید حسین معصومی سال 1331 در فریدن اصفهان به دنیا آمد. سال 1350 به دانشگاه افسری رفت و با اخذ لیسانس علوم نظامی در لشکر 23 تکاور نوهد مشغول به خدمت شد.
حسین؛ پس از مدتی با رشادت‌هایی که از خود بروز داد، به فرماندهی تیم عملیاتی گردان 192 تیپ منصوب شد.
با شروع جنگ با یک دسته 11 نفره کماندو به ستاد جنگ‌های نامنظم پیوست و در زمان درگیری کردستان با مأمور شدن به گروه شهید چمران مورد توجه ایشان قرار گرفت.
جبهه‌های دب حردان، نورد و جنگل‌های گمبوعه که از حساس‌ترین مناطق در اولین روزهای جنگ و نزدیک به اهواز بود، محل مناسبی برای حسین در ادای تکلیف در قبال انقلاب اسلامی و ادای دین خود به اسلام بود.
همه نیروها به فرماندهی شهید «چمران» به سمت سوسنگرد رفتند و سروان معصومی ساعت‌ها در محل مأموریت حضور داشت تا اینکه از سمت سوسنگرد آمدند و گفتند که دکتر چمران زخمی و توسط عراقی‌ها اسیر شده است. با شنیدن این خبر، سروان «معصومی»، چون فردی متعهد به ولایت و دستور فرماندهی بود، برای برگشتن به محل مأموریت در حال مشورت با نفرات بود که هدف تیراندازان عراقی قرار گرفت و از ناحیه سر مجروح شد و قبل از رسیدن به بیمارستان در 26 آبان سال 59 به شهادت رسید.

 





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، دفاع مقدس، زندگی نامه شهدا، سابقون، 
برچسب ها : به یاد سرلشکر تکاور شهیدحسین معصومی، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


« به یاد سردار شهید «علی محمدی‌پور»

 

سردارشهید حاج علی محمدی پور فرزند جواد به سال 1338 در روستای دقوق آباد از توابع نوق رفسنجان دیده به جهان گشود.
او سال 1361 به استخدام شركت ملی صنایع مس در آمد؛ اما همزمان با سال‌های آغازین جنگ، دست از كار شست و به سوی جبهه‌ها شتافت و با مسئولیت‌پذیری و شجاعتی كه داشت، به فرماندهی گردان 412 لشكر ثارالله منصوب گردید. این سردار رشید سپاه اسلام، پس از سال‌ها مجاهدت و تحمل درد تركش‌ها و زخم‌های فراوان، در نوزدهمین روز از دی ماه سال 1365 در منطقه عملیاتی شلمچه به خیل عظیم همرزمان شهیدش پیوست.

 بخشی از وصیت نامه شهید:

خدایا؛ توشاهدی كه به صغیر و كبیر ما رحم نكردند و با مردم ما چه كردند، با اسلام و قرآن و مساجد تو چه كردند. خدایا؛ دوستان و عزیزانم همه رفتند، من ماندم با روی سیاه و خجالت از خودت. ای كسی كه راه اسلام و دینت را به من نشان دادی! پایان راه را، شهادت روزیم فرما؛ كه سخت در فراق تو می سوزم، در فراق بندگان مخلصت كه به سوی تو آمده‌اند؛ یعنی برادران هم‌سنگرم و توانی برایم نمانده. فراق خودت، فراق دوستانم، آنان كه به عشق تو سوختند.خدایا؛ خودت خوب می‌دانی كه زندگی تلخ‌ترین چیز برایم شده؛ از همه چیز دنیا استعفا داده‌ام. لحظه ای نیست كه مرگ از نظرم دور شود. نزدیك بودنش را احساس می‌كنم اما یك دلهره‌ای دارم از اینكه كشته شوم و شهید نباشم. وای بر من ...
اگر با ریخته شدن خون ما اسلام حاكم می‌گردد؛ پس ای دژخیمان كافر، با گلوله‌های خود ما را نقش زمین سازید. ادعای مسلمانی، ساده است، در عمل باید مردانه بود و بدانید شهادت آرزوی ماست و تا زمانیكه خداوند بخواهد و اسلام نیاز به خون داشته باشد خون می‌دهیم و با دل و جان و با عشق خون می‌دهیم و شعارمان شعار حسین است: «هیهات منّا الذلّه».

 





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : « به یاد سردار شهید «علی محمدی‌پور»، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


معجزه اذان، شهیدی که با یک اذان معجزه کرد .

در یکی از عملیات‌ها کارگره خورده بود، نزدیك اذان صبح بود و باید كاری می‌كردیم، اما نمی‌دانستیم چه كاری بهتره. یكدفعه ابراهیم از سنگر خارج شد! به سمت تپه عراقی‌ها حركت كرد و بعد روی تخته سنگی به سمت قبله ایستاد! با صدای بلند شروع به گفتن اذان صبح كرد! ما هر چه داد می‌زدیم كه ابراهیم بیا عقب، الان عراقی‌ها تو رو میزنن، فایده نداشت. تقریباً تا آخر اذان را گفت .

با تعجب دیدیم كه صدای تیراندازی عراقی‌ها قطع شده! ولی همان موقع یک گلوله شلیک شد و به ابراهیم اصابت كرد ما هم آوردیمش عقب! امدادگر زخم گردن ابراهیم را بست ناگهان متوجه شدیم تعدادی از سمت عراقی‌ها با پارچه های سفید دستانشان را بالا گرفته و به سمت ما می‌آمدند، اول فکر کردیم حقه باشد اما بعد دیدیم همه آن‌ها به همراه فرمانده‌شان خودشان را تسلیم کردند، فرمانده‌شان را بازجویی کردیم او با گریه می‌گفت به ما گفته‌بودند شما مسلمان نیستید اما وقتی یکی از شما اذان گفت فهمیدیم شما اهل نماز و شهادت به پیامبرید وقتی موذن نام امیرالمومنین (ع) را برد با خود گفتم ما داریم با برادرانمان می‌جنگیم، من و کسانی که با من هم عقیده بودند تصمیم گرفتیم تسلیم بشیم، بقیه هم برگشتند عقب .

وقتی فهمیدند ابراهیم زنده است همه به دیدارش رفتند ابراهیم حتی کسی را که شلیک کرده بود بخشید بعد از آن فرمانده عراقی به ما کمک های زیادی کرد و بعد ها در یکی از عملیات ها متوجه شدیم عده ای از عراقی‌ها علیه صدام میجنگند که یکی از آنها همان فرمانده‌ای بود که خود را با معجزه اذان ابراهیم تسلیم کرده بود .

کتاب سلام بر ابراهیم، ص۱۳۵





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، سابقون، دفاع مقدس، زندگی نامه شهدا، 
برچسب ها : معجزه اذان، شهیدی که با یک اذان معجزه کرد .، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


خاطرات شهدا

توی منطقه عملیاتی رمضان محاصره شده بودیم .

15 نفری می شدیم

تشنگی فشار آورده بود

همه بی حال و خسته خوابمون برد

وقتی بیدار شدیم ، شهید فایده گفت :

بچه ها من خواب حضرت زهرا سلام الله علیها رو دیدم

حضرت با دست خودشون به من آب دادند و قمقمه ی شهیدی رو پر از آب کردند ... سریع رفتم سراغ قمقمه ی یکی از بچه ها که شهید شده بود

دست زدیم ، پر از آب خنک بود

انگار همین الان توش یخ انداخته بودند

همه ی بچه ها از اون آب سیراب شدند

از اون آب شیرین و گوارا

از مهریه ی حضرت زهرا سلام الله علیها ...

راوی: غلامعلی ابراهیمی

منبع: کتاب افلاکیان ، صفحه ۲۸۴





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


وقتی «چمران» قولش را فراموش کرد!

شهید چمران تصمیم بزرگی گرفته و به بچه ها گفته بود: «تا یک سرباز عراقی در خاک ایران هست در اهواز می مانم و به هیچ وجه حاضر نیستم جبهه را ترک کنم.»
یک روز که در ستاد جنگ های نامنظم در اهواز بودیم و دکتر مشغول کار بودند، حاج احمد آقای خمینی تماس گرفتند و گفتند: «به دکتر بگویید سری به تهران بزنند.» من که حرف های دکتر هنوز توی گوشم بود، تصمیم دکتر را برای حاج احمد آقا گفتم و اضافه کردم که دکتر می خواهد از درگیری های سیاسی دور باشد و تمام وقتش را صرف تدوام عملیات ها در محور سوسنگرد کند.
حاج احمد آقا جمله ای گفتند که دکتر به محضر شنیدن، تصمیمش را فراموش کرد و فورا برای دیدار با امام عازم تهران شد. حاج احمد آقا گفتند:
«امام گفته اند دلم برای آقای چمران تنگ شده است .






نوع مطلب : خاطرات شهدا، بصیرت، سبک زندگی، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : وقتی «چمران» قولش را فراموش کرد!، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


یادی ازسردار شهید جعفر خواجه حسینی


سردار شهید جعفر خواجه حسینی، فرزند میرزا محمد و متولد هنزای مهریز بود.
وی دورۀ ابتدایی را در دبستان شاه ولی و راهنمایی را به طور شبانه گذراند.
در دوران انقلاب به مبارزه علیه حکومت پهلوی پرداخت و در 17 مرداد 1361 به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.
سپس در سال 1363 به جبهه اعزام شد و علاوه بر آموزش در عملیات های مختلف شرکت داشت.
خواجه حسینی در واحد طرح و عملیات و گردان پیاده 18 الغدیر در مسئولیت های مختلف فعالیت نمود و سرانجام در عملیات کربلای 5 بر اثر اصابت ترکش به قلبش به شهادت رسید.
پیکر وی در گلزار شهدای خلد برین به خاک سپرده شد. از وی فرزندی به نام فاضله به یادگارمانده است

گزیده ای از وصیّت‌نامه شهید


شهادت میراث گران‌بهایی است که از اولیای خدا به ما ارث رسیده است و آموخته ایم باید در راه حق ترک سر و جان کرده و حسین بن علی با شهادت خویش و 72 تن از یاران باوفایش این درس عظیم را به شیعیان جهان آموخت که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است و ما آموخته ایم که در مکتب شهادت تشیّع باید چگونه برویم و چه زیبا شاعر گفته است که سر جدا، پیکر جدا، در محفل یار باید رفت.
وقتی اسم بسیج و بسیجی به گوشم می رسد، به خود می لرزم
وقتی اسم بسیج و بسیجی به گوشم می رسد، به خود می لرزم و حسرت آن می خورم که ای خدا، روزی هست که بتوانم چون بسیجی سرباز مهدی (عج) شوم. بارها آرزو داشتم همچنان بسیجیان قهرمان در خطوط مقدّم جندالله و پیکار با خصم زبون در کنار آنها که به حق از خودگذشتگان سربدار می باشند. باشم؛ کسانیکه صحنه های نبرد را با دعاها و راز و نیازهای خویش عطرآگین نمودند. نمی دانم چرا و به کدامین دلیل از جان گذشته ها اینچنین فداکاری می کنند و عاشقانه به دنبال شهادت می روند؟!
آنها برای چه خانه و کاشانۀ خویش را رها کرده و به جبهه ها رفته اند؟ وقتی از آنها سؤال می کنی می گویند: چرا حسین خانه و کاشانۀ خود را رهاکرد، چرا حسین حج خود را رها کرد و به کربلا آمد؟ ای برادران بسیج سنگر شما در جبهه همیشه پرخواهد ماند اما همیشه به یاد داشته باشید که سنگرتان در شهرها یعنی پایگاه های محل هم باید پر باشد و خدای ناکرده روزی، اگر دشمن حمله کرد باید جوابش را از همین پایگاه ها بگیرد. هر چه شما کردید باید بدانید در شهرها پاسداری از خون شهید، آمدن در پایگاه محل است.





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، سابقون، دفاع مقدس، زندگی نامه شهدا، 
برچسب ها : یادی ازسردار شهید جعفر خواجه حسینی، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


خاطره‌ی جالبی از شهید کاظم نجفی رستگار فرمانده غریب لشکر سیدالشهدا (ع) در دوران دفاع مقدس

 

شهید حاج کاظم نجفی رستگار متولد سال 1339 است. دوران نوجوانی‌اش با روزهای پیروزی انقلاب مصادف شده بود. پس از پیروزی انقلاب با شروع قائله‌ی کردستان، به همراه نیروهای شهید چمران عازم کردستان شد و مبارزات چریکی را در آنجا فراگرفت .
او سپس در پادگان توحید به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآمد و پس از آن کلاس‌های آموزش احکام دینی و مسائل نظامی را برای جوانان و نوجوانان در فیروزکوه برپا کرد. شهید نجفی سپس فرمانده یکی از گردان‌های تیپ رسول الله(ص) شد، که فرمانده آن احمد متوسلیان بود .
شهید رستگار پس از این مسئولیت در قالب یک مأموریت برای توانمندسازی نیروهای حزب‌الله، به‌عنوان فرمانده گردان عازم جنوب لبنان شد و در این دوران فرماندهی چندین عملیات را بر عهده گرفت .
پس از بازگشت از لبنان همزمان با تشکیل تیپ دوم سپاه تهران به نام "سیدالشهدا(ع)"، شهید نجفی فرمانده عملیات این تیپ شد .
این شهید در شش ماه پس از ازدواجش در روز پنجشنبه 25 اسفند ماه 1363 هنگام اذان ظهر در شرق دجله (منطقه هور الهویزه) در حال انجام عملیات شناسایی منطقه، همراه چند نفر از فرماندهان تیپ سیدالشهدا (ع) به شهادت رسید. پیکر شهید نجفی بعد از 13 سال، قطعه قطعه به وطن بازگشت .
در ادامه خاطره‌ی تأمل‌برانگیز و جالبی از این شهید بزرگوار که برگرفته از صفحه‌ 70 کتاب "انتظار" است را می‌خوانید .
 « وقت ناهار رفتم پشت یه تپه و با تعجب دیدم کاظم روی خاک نشسته و لبه‌های نان رو از روی زمین برمی‌داره، تمیز می‌کنه و می‌خوره. اونقدر ناراحت شدم که به جای سلام گفتم: داداش! تو فرمانده تیپ هستی. این کارها چیه؟ مگه غذا نیست؟ خودم دیدم دارن غذا پخش می‌کنند. کاظم گفت: اون غذا مال بسیجی‌هاست این نان‌ها رو مردم با زحمت از خرج زندگیشون زدند و فرستادند. درست نیست اسراف کنیم .»  

 





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : خاطره‌ی جالبی از شهید کاظم نجفی رستگار فرمانده غریب لشکر سیدالشهدا (ع) در دوران دفاع مقدس، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


توصیه امام(ره) به شهید در خواب


شهید وحید نادری در نخستین روز مهرماه سال 42 در خانه‌ای محقر ولی سرشار از ایمان در تویسرکان چشم به جهان گشود. ضمن تحصیل در امور زندگی نیز شرکت فعال داشت و آرزوی به وجود آمدن حکومت جهانی اسلام را در سرمی‌پروراند؛ تا که در تاریخ 15 تیرماه 1361 به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید. در مرکز آموزش نزاجا دوره آموزش مقدمات پیاده اعزام و به یکی از گردان‌های عملیاتی لشگر 21 حمزه فرستاده شد و عاشقانه جهت دفاع از کشور انقلاب اسلامی جانفشانی نمود تا این که در 24 فروردین ماه سال 62 در مناطق عملیاتی به شهادت رسید. خاطره‌ای از زبان خانواده شهید: شهید بعضی وقت‌ها نمازش را دیر وقت می‌خواند مخصوصاً صبح‌ها، اما بعد از مدتی دیدم صبح زود بلند می‌شود و نماز می‌خواند. علت را از او جویا شدم. گفت: امام خمینی به خوابم آمد و گفت: چرا نماز را سر وقت نمی‌خوانی؟ تو فرزند من هستی و حتماً باید نماز بخوانی و آن را ترک نکنی. این خاطره را قبل از شهادتش به مادر گفته بود و ما واقعاً پی به حرف امام بردیم که ایشان فرموده بودند یاران من در قنداق هستند.

 





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


آمدیم نبودید ! وعده ما بهشت

*****

یکی از فرماندهان جنگ روایت می‌کند :

. خدا رحمت کند «حاج عبدالله ضابط» را

برایم تعریف می‌کرد خیلی دلم می‌خواست سید مرتضی آوینی را ببینم. یک روز به رفقایش گفتم،

برنامه ای جور کنید تا ما سیدمرتضی را ببینیم، خلاصه نشد .

بالاخره آقا سید مرتضی آوینی ، توی فکه روی مین رفت

و به آسمون‌ها پر کشید .  تا اینکه یک وقتی آمدیم

 در منطقه جنگی با کاروان‌های راهیان نور  .

شب در آنجا ماندیم . در خواب، شهید آوینی را دیدم و درد و دل‌هایم را با او کردم؛ 

 گفتم آقا سید، خیلی دلم می‌خواست ، تا وقتی زنده هستی بیایم و ببینمت .

اما توفیق نشد .: « ناراحت نباش فردا ساعت 8 صبح بیا پل کرخه منتظرت هستم .» 

 سید به من گفت

صبح از خواب بیدار شدم . من بیچاره که هنوز زنده بودن شهید را شک داشتم گفتم :  

این چه خوابی بود، او که خیلی وقت است شهید شده است . گفتم حالا بروم ببینم چه می شه .

بلند شدم و سر قراری رفتم که با من گذاشته بود . اما با نیم ساعت تأخیر،  ساعت ۸:۳۰ .

دیدم خبری از آوینی نیست ، داشتم مطمئن می شدم که خواب و خیال است .

  سربازی که آن نزدیکی‌ها در حال نگهبانی بود ، نزدیک آمد و گفت :  

  آقا شما منتظر کسی هستید؟ گفتم : بله ، با یکی از رفقا قرار داشتم .

گفت: چه شکلی بود؟ برایش توصیف کردم .  

گفتم: موهایش جوگندمی است. محاسنش هم این‌جوری است.

    گفت: رفیقت آمد اینجا ، تا ساعت 8 هم منتظرت شد ، نیامدی ،

بعد که خواست بره، به من گفت : کسی با این اسم و قیافه می آید اینجا ،

آقا مرتضی آمد و خیلی منتظرت شد ، نیامدی ، کارداشت رفت . به او بگو

چیزی نوشته ، برو بخوان . رفتم و دیدم   ما روی پل برایت با انگشت

:  خود آقا مرتضی نوشته

آمدیم نبودید، وعدۀ ما بهشت! سید مرتضی آوینی

شهیدان زنده اند الله اکبر .

آمدیم نبودید ! وعده ما بهشت

*****

یکی از فرماندهان جنگ روایت می‌کند :

. خدا رحمت کند «حاج عبدالله ضابط» را

برایم تعریف می‌کرد خیلی دلم می‌خواست سید مرتضی آوینی را ببینم. یک روز به رفقایش گفتم،

برنامه ای جور کنید تا ما سیدمرتضی را ببینیم، خلاصه نشد .

بالاخره آقا سید مرتضی آوینی ، توی فکه روی مین رفت

و به آسمون‌ها پر کشید .  تا اینکه یک وقتی آمدیم

 . در منطقه جنگی با کاروان‌های راهیان نور

شب در آنجا ماندیم . در خواب، شهید آوینی را دیدم و درد و دل‌هایم را با او کردم؛  گفتم آقا سید،

خیلی دلم می‌خواست ، تا وقتی زنده هستی بیایم و ببینمت .اما توفیق نشد .

: « ناراحت نباش فردا ساعت 8 صبح بیا پل کرخه منتظرت هستم .»  سید به من گفت

صبح از خواب بیدار شدم . من بیچاره که هنوز زنده بودن شهید را شک داشتم گفتم :  

این چه خوابی بود، او که خیلی وقت است شهید شده است . گفتم حالا بروم ببینم چه می شه .

بلند شدم و سر قراری رفتم که با من گذاشته بود . اما با نیم ساعت تأخیر،  ساعت ۸:۳۰ .

دیدم خبری از آوینی نیست ، داشتم مطمئن می شدم که خواب و خیال است .

  سربازی که آن نزدیکی‌ها در حال نگهبانی بود ، نزدیک آمد و گفت :  

  آقا شما منتظر کسی هستید؟ گفتم : بله ، با یکی از رفقا قرار داشتم .

گفت: چه شکلی بود؟ برایش توصیف کردم .  

گفتم: موهایش جوگندمی است. محاسنش هم این‌جوری است.

    گفت: رفیقت آمد اینجا ، تا ساعت 8 هم منتظرت شد ، نیامدی ،

بعد که خواست بره، به من گفت : کسی با این اسم و قیافه می آید اینجا ،

آقا مرتضی آمد و خیلی منتظرت شد ، نیامدی ، کارداشت رفت . به او بگو

چیزی نوشته ، برو بخوان . رفتم و دیدم   ما روی پل برایت با انگشت

:  خود آقا مرتضی نوشته

آمدیم نبودید، وعدۀ ما بهشت! سید مرتضی آوینی

شهیدان زنده اند الله اکبر .





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : آمدیم نبودید ! وعده ما بهشت، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


خاطراتی از شهدا :

وعده ای که امام حسین به یک شهید داد .

 

شهید محمدباقرمؤمنی راد از جمله شهدایی است که امام حسین به او وعده شهادت داده بود .

یکی از برجسته ترین فرازهای هشت سال دفاع مقدس، عشق و ارادت فرزندان این مرز و بوم به ائمه معصومین بویژه حضرت سیدالشهدا بود که در حالات گوناگون و لحظات سرشار از معنویت آنها موج می زد .
وصایا و خاطرات شهدا پر است از عجایب و دقایقی که در یاد معشوق سپری شده است در اینجا به خوابی از شهید محمدباقرمؤمنی راد، اشاره می کنیم .
قبل اذان صبح بود با حالت عجیبی از خواب پرید گفت :
حاجی !
خواب دیدم ...
قاصد امام حسین بود !!

بهم گفت :آقا سلام رساندند و فرمودند: به زودی به دیدارت خواهم آمد یه نامه از طرف آقا به من داد که توش نوشته بود: چرا این روزها کمتر زیارت عاشورا می خوانی؟ همینجور که داشت حرف می زد گریه می کرد صورتش شده بود خیس اشک دیگه تو حال خودش نبود .
چند شب بعد شهید شد و امام حسین(ع) به عهدش وفا کرد .





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : وعده ای که امام حسین به یک شهید داد .، روحش شاد و یادش گرامی باد، شهدا شرمنده ایم .، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

شهید.شهادت.شهدا.رزمنده.حبهه
.نیشابور.
سلسله الذهب.ایثارگران.دفاع مقدس .
خاطرات دفاع مقدس وترویج فرهنگ ایثاروشهادت.
تصاویرشهداودفاع مقدس


با سلام و درود بر روح بلند و ملکوتی امام بزرگوار و شهدای گرانقدر

با سلام خدمت رهبر عزیز و فرزانه انقلاب

و با سلام و درود بر شما ملت بزرگوار ایران اسلامی


از آنجاییکه اسناد و آثار دفاع مقدس و شهدا در صورت عدم جمع آوری و بهره برداری به موقع با گذشت زمان فرسوده و به فراموشی سپرده خواهد شد لذا حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس نیشابور بمنظور جمع آوری عکس و خاطرات دوران طلایی دفاغ مقدس ازآموزش .اعزام .نبرد.آفند وپدافندی رزمندگان وهمرزمان و ایثارگران وبستگان شهدا وغیره با موضوعات جبهه وجنگ ...... را دریافت نماید.تا ضمن بهره برداری و حضور فعال درفضای مجازی در آینده نیز بستر لازم برای تدوین کتاب و یا تهیه مستند فراهم گردد.لذا از تمامی خانواده های محترم و همرزمان و ارادتمندان به ساحت مقدس شهدای گرانقدر ورزمندگان وایثارگران تقاضا می شود در صورتی که عکس و خاطراتی از شهدا وایثارگران وموضوعات جبهه وجنگ دارند در راستای ادای وظیفه و دین جهت بهره برداری محققان و پژوهشگران و کمک به ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در قسمت تماس باما یانظرات بلاگ قرار دهندویا به آدرس ایمیل یاپست الکترونیک شهدای فدیشه fadishe@chmail.ir
ویا حفظ آثارونشرارزش های دفاع مقدس نیشابور ارسال نمایند.

سامانه دوطرفه ارسال ودریافت پیامک شکوه سرخ6600051231درخدمت ایثارگران وشماعزیزان میباشد.
اجرتان باشهدا
یا مهدی (عج) ادرکنی

۞ شهدای فدیشه ۞
پست الکترونیک
fadishe@chmail.ir

مدیر وبلاگ : برمحمد وال محمد صلوات الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد
موضوعات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

 شهدای فدیشه نیشابور

فدیشه ایها ی نیشابور

 شکوه سرخ. 2300شهید نیشابور

 سفیران سلسله الذهب نیشابور

  سلسله الذهب نیشابور

هیئت رزمندگان اسلام نیشابور

شهدای گمنام نیشابور

گلشن هدایت

ملکوتیان شاهد

راویان فتح شهرحدیث نیشابور

موسسه قرآنی سلسله الذهب خراسان رضوی

شهدای شهرستان فیروزه استان خراسان رضوی

 كانون پیشكسوتان یاران سلسله الذهب نیشابور

یاران فضل.شهدای طلاب نیشابور

 مجمع حامیان ولایت نیشابور

شاهدان مسجد جامع نیشابور

شهیداندرود

یاران عاشق .شهدای ینگجه نیشابور

 مدرسه عشق

شهدای اصناف وبازار یاران سلسله الذهب

ربیع الشهداء- نیشابور

 پرستوهای مهاجر

شهدای بوژمهران نیشابور

 سفیران نبی اکرم شهدای شهرک بهداری وفرهنگیان نیشابور

شهدای سرچاه نیشابور

 شهدای فدیشه نیشابور

شهدای بار

شهیدان خروین ( فرستادگان رضا )

ستارگان خاک باغشن

شهدای خرمبک

دلیران تنگه .شهدای تنگه علیا نیشابور

شهدای معدن فیروزه نیشابور

  سه شفیع

شهیدان حصاری

 ستاره های صدیق

سه برادران شهید

یاران شهربار

 شهدای جهادسازندگی نیشابور (سنگرسازان بی سنگر)

 آیه های ایثار.شهدای ناجا نیشابور

شهدای شهراسحاق آبادنیشابور

وبگاه شهدای عبدالله آباد نیشابور

 شهدای شاداب

معراجیان

پهلوانان جانباز سلسله الذهب

 سردار وحدت شهید نورعلی شوشتری

سردار شهید عبدالحسین برونسی

سردارشهید مدافع حرم محسن قاجاریان

سردار شهید محمد جواد مهدیان پور

سردار شهید علی دشتی

سردار شهید علی اکبر بشنیجی

سردار شهید محمد علی قدمیاری

سردار شهید کریم اندرابی

سردار شهید حسین دهنوی

سردار شهید محمد حصاری

سردارشهید سیدیوسف حسینی

 سردار شهید عین الله زروندی

سردار شهید عباس یوسفی

سردار شهید احمدرضا رحمتی

سردار شهید علی خالو

 سردار شهید علی اصغر درودی نائب

سردارشهید حیدرعلی سلیمانی

سردار شهید سید احمد عابدی

سردار شهید سید قاسم موسوی

سردار شهید ابراهیم رودیان

سردارشهید مسیح آبادی

سردار شهید محسن قاضی

سردار شهید عباس خواجه بچه

سردار شهید محمد ابراهیم دامنجانی

سردار شهید سید محمود حسینی ادیب

سردار شهید محمد علی فخریان

سردار شهید همتی

سردار شهید عباسعلی دهنوی

سردار شهید علی اصغر اسدی

سردار شهید علی صادقی

سردار شهید غلامرضا باخدا

سردار شهید رمضانعلی پیرانی

سردار شهید ابوالفضل غفورزاده

سردار شهید حسن فیوجی مقدم

سردار شهید محمد صادق قدسی

سردار شهید احمد ترشیزی

سردار شهید قربانعلی سرچاهی

 آزاده بصیر سردارشهید حاج حسن دهنوی

 امیر شهید  سید حسن سیدین

سردار شهید مصطفی مشکیان

سردار شهید عبدالله  درودی

سردار شهید محسن فخریان

 سردار شهید حسین خوشنودی

 سردار شهید ابوالفضل روشنك

سردارشهید سیداسماعیل حسینی ثانی

سردار شهید حسن رحیم آبادی

سردار شهید حسن علی رباطی

  امیر خلبان شهید عزیز الله جعفری

یادیاران نیشابور

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
www.rovzane.com

سفیران بی بی شطیطه نیشابور

سایت رسمی سربازان اسلام; www.sarbazaneislam.com