شهدای فدیشه نیشابور
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملكت شما آسیبی نرسد. امام خمینی...الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد

شهید علی بلوکی در تاریخ 2 /5/1361 در عملیات رمضان به فیض عظیم شهادت

نایل آمد و بعد از گذشت حدود 15 سال که مفقود الاثر بود ، بقایای پیکر مطهر این شهید عزیز در تاریخ

1376/7/17 در روستای فدیشه تشییع و به خاک سپرده شد .

تصاویری از مراسم تشییع شهید علی بلوکی  در روستای فدیشه - 17 مهر 76

ماه ما ، آنجا به خون غلتیده بود         اطلس خون بر بدن پیچیده بود

در میان خون ، سراپا بود غرق       نور ایمان بود از پا تا به فرق

   مرحوم حاج شیخ محمد علی اخباری ( پدر گرامی شهید عزیز هادی اخباری) در حال سخنرانی در مراسم تدفین شهید علی بلوکی






نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، شهیدعلی بلوکی، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : روحش شاد و یادش گرامی باد، شهدا شرمنده ایم، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :



شناسنامه ی بسیجی شهید محمد حسن بلوکی

محل تولد : روستای فدیشه       

نام پدر : محمد علی

تاریخ تولد : 1/ 1348/4  

محل شهادت :  مهران

تاریخ شهادت : 02/31 / 1365

کیفیت شهادت : اصابت ترکش به سر و سوختگی صورت

وضعیت تأهل : مجرد

یگان اعزامی : بسیج – لشکر 5 نصر

تحصیلات :  سوم ابتدایی

مسئولیت در جبهه : تک تیر انداز

تاریخ تشییع : در روز پنج شنبه مورخ 07/ 03 / 1365 در نیشابور و روستای فدیشه تشییع و به خاک سپرده شد .

آرامگاه : گلزار شهدای فدیشه

پدر شهید محمد حسن بلوکی در تاریخ 21 / 11 /  1382 و مادرش در سال 1362 به رحمت خدا رفته اند .


امام خمینی (ره) : مقام شهادت ، اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است .

مروری بر زندگی نامه ی بسیجی شهید محمد حسن بلوکی

در اولین روز از اولین ماه فصل تابستان سال 1348 در روستای فدیشه متولد شد . پدر و مادرش برای انتخاب نام او به قرآن تمسک جستند و سرانجام او را محمد حسن( ترکیبی از نام پیامبر اکرم (ص) و کریم اهل بیت امام حسن مجتبی «ع» )  نام نهادند . او دومین و آخرین فرزند پسر خانواده بود ، و خواهری هم نداشت .پس از طی دوران کودکی ، راهی مدرسه شد ولی فقط تا کلاس سوم ابتدایی بیشتر درس نخواند و از آن پس به کار قالی بافی مشغول شد . در سن سیزده سالگی به نیشابور رفت و در کارگاه کانال سازی کولر مشغول به کار داشت و طوری کار می کرد که صاحب کارش نهایت رضایت را از او داشت به طوری که پیشنهاد ازدواج محمد حسن با یکی از دخترانش را به پدرش داد . در تاریخ 15/ 1 / 1364 پس از طی دوره ی آموزش نظامی در شهر تربت جام برای اولین بار به جبهه اعزام شد و تا تاریخ 2/ 6/ 1364 در مناطق جنگی حضور داتشت . بعد از چند ماه حضور در روستا در تاریخ 29 / 11 / 1364 برای دومین باربه عنوان سرباز سپاه به جبهه اعزام شد. بار ها اطرافیانش این جمله را از او شنیده بودند که می گفت : « چه افتخای بهتر از این که مرگ انسان در راه انقلاب و اسلام باشد .»  پس از مدتی حضور در جنوب کشور ، به غرب کشور و قرار گاه شهید حیدری منتقل شد و در 30/ 2 / 1365 در عملیاتی در منطقه ی مهران شرکت کرده بود که در شب آغاز عملیات گویا به او الهام شده بود که ماندنی نیست لذا به یکی از همرزمانش گفته بود : « امشب سربازی من تمام می شود یعنی شهید می شوم.» و سرانجام در سحر گاه روز 31 / 2 /1365   به ارزوی دیرینه اش رسید و به خیل شهیدان پیوست و مرغ محبوس در قفس تنش ، راه آسمان را در پیش گرفت ، تا از این بند و قفس دست و پا گیر زندگی رهایی یابد . چه با شکوه اوج می گیرند دلباختگان مکتب توحید که خویشتن خویش را از قید ظواهر مادی می رهانند و سبکبار و سبکبال به دیار دوست پر می کشند و حریم نعمت الهی زندگی جاوید را بر می گزینند .





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، شهید محمد حسن بلوکی، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : روحش شاد و یادش گرامی باد، شهدا شرمنده ایم، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


وصیت نامه شهید غلامرضا الهی



به نام خداوند به پای دارنده جهان و نظم‌دهنده و اداره‌کننده آن. به نام خدایی که هیچ حرکتی از حیطه قدرتش خارج نیست، خدایی که یاور مستضعفان و دشمن ستمکاران است و به نام خداوند محمد(ص)، علی (ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) و با درود بر خون تمام شهیدان راه حق و با سلام به تمام رهروان امام و با سلام و درود بر امام زمان(عج) و نایب برحقش حامی مستضعفان عالم، خمینی بت‌شکن با درود گرم و مملو از محبت به خانواده عزیزم، به پدر و مادر مهربانم که با زحمات خود مرا به اینجا رساندند که بفهمم امانتی بیش نیستم و باید این امانت را به صاحب اصلی‌اش بازگردانم.
اول سخنم با شماست، از شماها ممنونم و سپاسگزار در این راهی که من آن را پیش گرفتم؛ راهی که بازگشتی وجود ندارد چون معلم‌ ما علی(ع) است و می‌گوید: «به میدان نبرد که وارد شدید هرگز پشتت را به دشمن نکنید» و اگر شهادت نصیبم شد، اولین پاسدار خون من شما پدر و مادر عزیزم هستید و من از شما انتظار خواهم داشت، از پدر و مادرم می‌خواهم اگر سایر خواهر و برادرانم خواستند راه مرا ادامه دهند، مانع آن نشوند.
از مادرم در فراق فرزندش تقاضای صبر و بردباری دارم چرا که من خود این راه را انتخاب کردم و فقط امتحانی است که همه باید پس بدهند و صبور باشند.
من هم شما را دوست دارم، ولی اسلام را بیشتر. من هم شما را دوست دارم، ولی دیدار آقا امام زمان(عج) را بیشتر، من هم شما را دوست دارم ولی لقاءالله را ان‌شاءالله بیشتر و بدانید که اگر خدا بخواهد لیاقت داشتم و شهید شدم، خوشبخت خواهم شد و می‌دانم شما جز خوشبختی و سعادت من چیزی نمی‌خواهید.

مواظب باشید که ضدانقلاب هر لحظه مراقب است تا ضربه بزند. ضدانقلاب منتظر است پس شما هم مراقب باشید که اول پاسداران خون من شما هستید و امام این پیر خستگی‌ناپذیر راه حق و این امید دنیای اسلام را بسیار بسیار دوست داشته باشید، به اوامر او عمل کنید. چراکه آمریکا پشت دروازه‌های شهر منتظر اشتباه ما است که وارد شود.
من اگر اشتباهی کردم و با شما بدخلقی کردم، اشتباه خودم بود و مکتب من اشتباه ندارد و من بودم که اسلام را بدنام کردم و از شما تقاضای عاجزانه کردم که مرا عفو بفرمایید.
من آرزوی ازدواج داشتم، ولی با معشوق بهتری وصلت کردم. پس باز هم شاد باشید؛ اگر سعادت یاری کند و شهادت را این درجه فرای دنیای خاکی را به دست آورم، لحظه شهادت، لحظه وصلت من است. شما خیال می‌کنید که من با خمپاره می‌میرم، اما همه ترکش خمپاره‌ها نقل عروسی من است، اما شما نمی‌دانید. پس انتظار دارم اگر جسد من را دریافت کردید، خانه را چراغانی کنید و به مردم خوب شهرمان و امت شهیدپرور که هرکدام مثل شما، شهیدی تقدیم کرده‌اند شیرینی و نقل بدهید.

و سخن دوم من با برادران و خواهرم است؛ از شما انتظار دارم هر چه بیشتر و بیشتر خدمت کنید. خدمتگذار اسلام و امت و امام عزیزمان باشید. ما الان مسئول هستیم، هر قدم و هر حرف‌مان سند است و فردای قیامت باید جواب بدهیم و اگر خدای نکرده بد عمل کنیم، فردا که شهدا با کفن‌های خونین در صحرای محشر ایستاده‌اند، از جلوی آنها عبور می‌کنیم چه جوابی داریم که به آنها بدهیم. آنجا دیگر حسرت فایده‌ای ندارد. ما در مقابل خدا و شهیدان مسئولیم و بازخواست خواهیم شد. پس چه بهتر که از همین حالا اسباب آخرت را آماده کنیم و اگر تا حالا بد کرده‌ایم و اشتباه کرده‌ایم، توبه کنیم و به راه بازگردیم و هرگز از در توبه دست نکشیم و توبه تنها دستاویزی است که ما را رد نمی‌کند و خدا توبه خالصانه بنده‌اش را رد نمی‌کند.
از جان و دل پشتیبان دولت و رئیس‌جمهور عزیزمان آقای خامنه‌ای باشید و علی‌الخصوص پشتیبان ولایت فقیه باشید.
تمام کتاب‌هایم را وقف جبهه می‌کنم، زحمت آنها را بکشید و به رزمندگان در جبهه بفرستید. به مادرم سفارش کنید وسایلی را که برای عروسی من تهیه کرده بود را به یک مستحق بدهد، سعی کند از فامیل‌هایمان باشد. از همه برای من حلالیت بطلبید. پدرجان تمام فامیل و آشنایان را سلام برسانید و از همه برای من و به نیابت از من حلالیت بطلبید و بگویید فقط و فقط از خداوند کمک بخواهند نه از کس دیگر. خداست که می‌دهد و می‌گیرد، بقیه اشخاص وسیله‌های خداوند هستند.
در آخر سلامتی همه شما را از خداوند تبارک و تعالی خواستارم و وجود عزیز شما را به خدا می‌سپارم. ظهور هر چه زودتر آقا امام زمان را و سلامتی و طول عمر امام را و پیروزی امت شهیدپرور و لشکریان اسلام و جمهوری اسلامی به انقلاب ولی‌عصر(عج) از خداوند خواستارم.

19 اسفندماه 1361





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : شهدا شرمنده ایم.، اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم،
لینک های مرتبط :


یادبود شهید مدافع حرم سردار حاج جاسم حمید (عبادی)

 

شهید مدافع حرم سردار حاج جاسم حمید (عبادی) ملقب به «ابو احمد» از جاماندگان قافله شهدا در دوران دفاع مقدس بود که گمشده خود را در جوار حرم عقیله بنی‌هاشم پیدا کرد.
جاسم حمید، 10 دی 1344 در اهواز متولد شد. هنوز خیلی کم سن و سال بود که جنگ آغاز شد. وی نیز از طریق مسجد در سن 14 سالگی عازم جبهه شد. جاسم در مناطق و عملیات‌های رمضان، والفجرمقدماتی، والفجر8، کربلای 4 و 5، نصر8، والفجر 10 و... حضور و مشارکت فعالی داشت و در عملیات کربلای 5، شیمیایی شد. این شهید، تا پایان جنگ در جبهه حضور داشت. با پایان جنگ، وی به عنوان بسیجی در گردان امیرالمومنین(ع) به فعالیت خود ادامه داد. شروع جنگ در منطقه و تهدید حرم آل‌الله توسط تروریست‌های تکفیری، باز هم هوای شهادت را در سر جاسم انداخت. به همین دلیل هم به طور داوطلبانه راهی آن منطقه شد و در تاریخ 12 بهمن‌ سال 1396 و در نبرد با تروریست‌های تکفیری در منطقه «شیخ هلال» در استان حماه سوریه به فیض شهادت نائل آمد. پیکر بدون سر او به خانه بازگشت تا نامش در فهرست سرداران بی‌سر امام حسین(ع) در این زمان ثبت شود.
دوستان شهید بعد از شهادت به او لقب «فاتح بوکمال» داده بودند به جهت اینکه این منطقه منطقه مرزی عراق و سوریه محسوب می‌شد و حتی نیرو‌های آمریکایی نیز از این مسیر رفت و آمد می‌کردند حال با جانفشانی نیرو‌های مقاومت آن منطقه حساس نجات پیدا کرد.

 





نوع مطلب : شهدای مدافع حرم، بصیرت، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، 
برچسب ها : شهدا شرمنده ایم، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


شهادتم را به خودم تبریک می‌گویم


شهید «حسین ملا حسینی» در سال 1344 در یکی از روستاهای استان کرمان به دنیا آمد. در حالی که مسئول مخابرات گردان 417 لشکر ثارالله کرمان بود در منطقه «ماهوت عراق» بر اثر بمباران راکت‌های دشمن سال 66 به شهادت رسید.
بخشی از وصیتنامه شهید: خدایا، پروردگارا، ربا، معبودا، مرا رساندی به آنکه و به آنچه که خود می‌خواستی، مرا رساندی به جایی که سعادتی است که باورم نمی‌شد شهادتم را بر خود تبریک می‌گویم. در تشییع جنازه من پیروان ولایت‌فقیه شرکت کنند و غیر آن نباشد، در تشییع جنازه‌ام آنکه جهادگر است شرکت کند و غیر آن نباشد، آنکه ندای رهبر را لبیک می‌گوید شرکت کند، نه آنکه فقط ندای رهبر را می‌شنود و عمل نمی‌کند.‌‌ ای رهبر بزرگوار ای خمینی کبیر دلم می‌خواست همیشه در رکابت باشم، ولی خدا خواست زودتربروم و این وصیت را می‌گویم که شما فرهنگیان مسلمان، دانش‌آموزان ادامه‌دهندگان راه ما باشید، جنگ و جهاد برای اسلام است، بجنگید مثل شیر و به بعثی‌ها اجازه ندهید که کوچکترین اثری از ظلم و ستم باشد. اطاعت از امر امام خمینی(ره) و اطاعت از امر ولایت فقیه تکلیف .

شادی روحش صلوات

پاسخ شما :

 





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، سابقون، دفاع مقدس، 
برچسب ها : روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


شهیدی که همه قرض هایم را داد .


 
آن طور که خودش تعریف می کرد از سادات و اهل تهران بود و پدرش از تجار بازار تهران .
علیرغم مخالفت شدید خانواده و به خاطر عشقش به شهدا، حجره ی پدر را ترک کرد و به همراه بچه های تفحص لشکر27 محمد رسول الله راهی مناطق عملیاتی جنوب شد .
یکبار رفتن همان و پای ثابت گروه تفحص شدن همان. بعد از چند ماه، خانه ای در اهواز اجاره کرد و همسرش را هم با خود همراه کرد .
یکی دو سالی گذشته بود و او و همسرش این مدت را با حقوق مختصر گروه تفحص می گذراندند. سفره ی ساده ای پهن می شد اما دلشان، از یاد خدا شاد بود و زندگیشان، با عطر شهدا عطرآگین. تا اینکه ...

تلفن زنگ خورد و خبر دادند که دوپسرعمویش که از بازاری های تهران بودند برای کاری به اهواز آمده اند و مهمان آنان خواهند شد. آشوبی در دلش پیدا شد.حقوق بچه ها چند ماهی می شد که از تهران نرسیده بود و او این مدت را با نسیه گرفتن از بازار گذرانده بود... نمی خواست شرمنده ی اقوامش شود .
با همان حال به محل کارش رفت و با بچه ها عازم شلمچه شد .
بعد از زیارت عاشورا و توسل به شهدا کار را شروع کردند و بعد از ساعتی استخوان و پلاک شهیدی نمایان شد. شهید سید مرتضی دادگر. فرزند سید حسین. اعزامی از ساری...گروه غرق در شادی به ادامه ی کار پرداخت اما او ...
استخوان های مطهر شهید را به معراج انتقال دادند و کارت شناسایی شهید به او سپرده شد تا برای استعلام از لشکر و خبر به خانواده ی شهید،به بنیاد شهید تحویل دهد .
قبل از حرکت با منزلش تماس گرفت و جویای آمدن مهمان ها شد و جواب شنید که مهمان ها هنوز نیامده اند اما همسرش وقتی برای خرید به بازار رفته مغازه هایی که از آنها نسیه خرید می کرده اند به علت بدهی زیاد، دیگر حاضر به نسیه دادن نبودند و همسرش هم رویش نشده اصرار کند ...
با ناراحتی به معراج شهدا برگشت و در حسینیه با شهیدی که امروز تفحص شده بود به راز و نیاز پرداخت ...
این رسمش نیست با معرفت ها. ما به عشق شما از رفاهمان در تهران بریدیم. راضی نشوید به خاطر مسائل مادی شرمنده ی خانواده مان شویم...". گفت و گریست .
دو ساعت راه شلمچه تا اهواز را مدام با خودش زمزمه کرد: «شهدا! ببخشید. بی ادبی و جسارتم را ببخشید ...»
وارد خانه که شد همسرش با خوشحالی به استقبال آمد و خبر داد که بعد از تماس او کسی در  خانه را زده و خود را پسرعموی همسرش معرفی کرده و عنوان کرده که مبلغی پول به همسر او بدهکار بوده و حالا آمده که بدهی اش را بدهد. هر چه فکرکرد، یادش نیامد که به کدام پسرعمویش پول قرض داده است...با خود گفت هر که بوده به موقع پول را پس آورده است .
لباسش را عوض کرد و با پول ها راهی بازار شد. به قصابی رفت. خواست بدهی اش را بپردازد که در جواب شنید: بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است. به میوه فروشی رفت...به همه ی مغازه هایی که به صاحبانشان بدهکار بود سر زد. جواب همان بود....بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است ...
گیج گیج بود. مات مات. خرید کرد و به خانه بر گشت و در راه مدام به این فکر می کرد که چه کسی خبر بدهی هایش را به پسرعمویش داده است؟ آیا همسرش؟
وارد خانه شد و پیش از اینکه با دلخوری از همسرش بپرسد که چرا جریان بدهی ها را به کسی گفته ... با چشمان سرخ و گریان همسرش مواجه شد که روی پله های حیاط نشسته بود و زار زار می گریست ...
جلو رفت و کارت شناسایی شهیدی را که امروز تفحص کرده بودند در دستان همسرش دید. اعتراض کرد که: چند بار بگویم تو که طاقت دیدنش را نداری چرا سراغ مدارک و کارت شناسایی شهدا می روی؟
همسرش هق هق کنان پاسخ داد: خودش بود. خودش بود.کسی که امروز خودش راپسرعمویت معرفی کرد صاحب این عکس بود. به خدا خودش بود.... گیج گیج بود.مات مات ...
کارت شناسایی را برداشت و راهی بازار شد. مثل دیوانه ها شده بود. عکس را به صاحبان مغازه ها نشان می داد. می پرسید: آیا این عکس،عکس همان فردی است که امروز...؟
نمی دانست در مقابل جواب های مثبتی که شنیده چه بگوید...مثل دیوانه هاشده بود. به کارت شناسایی نگاه می کرد. شهید سید مرتضی دادگر. فرزند سید حسین. اعزامی از ساری...وسط بازار ازحال رفت ...
. پی نوشت 1 : این خاطره در مراسم تشییع این شهید بزرگوار، توسط این برادر برای حضار بیان شد .
پی نوشت 2 : قبر مطهر این شهید، طبق وصیت خودش در دل جنگلهای اطراف شهر ساری، در کنار بقعه ی کوچک و ساده ی امامزاده جبار، قرار دارد .
پی نوشت 3 :دوستانی که مایلند از نزدیک این شهید بزرگوار را زیارت کنند، آدرس مزار این شهید: کیلومتر۵ جاده ساری نکا، بعد از بیمارستان سوانح و سوختگی، قبل از روستای خارکش .






نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : شهیدی که همه قرض هایم را داد .، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


اولین شهید برون‌مرزی نیروی هوایی در دوران دفاع مقدس و شهید وحدت که در استان آذربایجان ‌غربی شناخته می‌شودچه کسی می باشد؟

خلبان شهید خالد حیدری که از او با عنوان نخستین شهید خلبان دوران دفاع مقدس یاد می‌شود، در دوم آبان سال 1329 در روستای قلقله از توابع شهرستان مهاباد چشم به جهان گشود. پس از سپری کردن دوره خدمت سربازی که از سال 1350 وارد آن شده بود، در آزمون ورودی دانشکده خلبانی شرکت کرد و با قبولی در این آزمون به نیروی هوایی و دانشکده خلبانی وارد شد.
خالد حیدری پس از طی دوره یک ساله مقدماتی در ایران سال 1353 جهت فراگرفتن دوره‌های تکمیلی به مدت دو سال به آمریکا اعزام شد.
وی پس از آموزش پرواز با هواپیماهای تی 37 و تی 38 و اف 4 به عنوان خلبان شکاری به ایران بازگشت و پس از 6 ماه حضور در پایگاه یکم شکاری در سال 1356 به پایگاه سوم شکاری منتقل شد. خالد حیدری با آغاز جنگ تحمیلی همگام با سایر خلبانان شجاع به پاسداری از آسمان میهن خویش پرداخت. وی سرانجام در ساعت
۵ عصر روز 31 شهریور سال 1359 در عملیاتی معروف به «انتقام» در حالی‌که به همراه تیم آلفارد از پایگاه سوم شکاری مأمور بمباران پایگاه هوایی کوت در استان میسان عراق بود هواپیمایش مورد اصابت یک فروند موشک سام قرار گرفت و در رودخانه دجله سقوط کرد و به همراه کمکش محمد صالحی به شهادت رسید. پس از سال‌ها در جریان لایروبی رودخانه دجله لاشه هواپیمای شهید حیدری به‌دست آمد.
خالد حیدری به‌عنوان اولین شهید برون‌مرزی نیروی هوایی در دوران دفاع مقدس و نیز شهید وحدت در استان آذربایجان ‌غربی شناخته می‌شود.





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، دفاع مقدس، زندگی نامه شهدا، سابقون، 
برچسب ها : اولین شهید برون‌مرزی نیروی هوایی در دوران دفاع مقدس، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


شهید « حمید قربانی » : که ما به حکم ایمانمان جان می‌دهیم .

 

شهید «حمید قربانی» سال 1343 در تهران به دنیا آمد. او روابط عمومی بسیج سپاه پاسداران را تشکیل داد و خود نیز مسئولیت آن را برعهده گرفت و چندین بار به جبهه اعزام شد. در بوکان مسئول روابط عمومی سپاه بود. او پس از آن به عضویت سپاه در آمد و مدتی نیز مسئول روابط عمومی بسیج شهرک قدس بود. آخرین بار با سپاهیان حضرت محمد(ص) راهی جبهه شد و در عملیات کربلای 5 شرکت و در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل گردید. فرازی از وصیت‌نامه شهید: خدایا! از تو می‌خواهم مرگ در بستر را از من دور نمایی و شهادت را نصیبم گردانی. امامم! سعی داشتم تو را بشناسم و کردارت را سرمشقم و گفتارت را راهنمایم و ایمانت را مقتدایم قرار دهم ولی نتوانستم. من آن قدر ضعیفم که گنجایش شناخت عظمت‌های تو را ندارم و هر چقدر از تو بدانم هیچ نمی‌دانم. دنیا! به گوش باش، این مطلبی است که از دل و ایمان یک رزمنده ایرانی به پاخاسته؛ من با آگاهی کامل این راه را انتخاب کردم و پا به عرصه جهاد گذاشتم تا ناآگاهان دنیا بفهمند که ما به حکم ایمانمان جان می‌دهیم و شهادت را به جان می‌خریم که شاید پرتو خونمان ظلمت جهان را از دل این رذیلان بردارد و حق را دریابند. پس ‌ای خدا! مرا در این امر موفق بدار. ‌ای عزیزان! شما را به شهید عطشان کربلا قسمتان می‌دهم که مبادا امام را تنها گذارید؛ این را بدانید که اگر بخواهید پیرو اسلام محمد(ص) باشید همانا پرچمدار آن امام خمینی است، پس از او جدا نشوید.

 





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : شهید « حمید قربانی » : که ما به حکم ایمانمان جان می‌دهیم .، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


رزمندگانی که با خود عهد کردند به دیدار امام نروند!

 

28 اردیبهشت سال 1364 سالروز شهادت دلیرمردی بود که در ابتدای جنگ تحمیلی، همراه با یارانش مانع از سقوط آبادان شدند. فردی که نخستین فرمانده کمیته انقلاب مرکزی تهران و فرمانده گروه فداییان اسلام در طول ایام دفاع مقدس بود.
سیدمجتبی هاشمی در 28 اردیبهشت در خیابان وحدت اسلامی (شاپور سابق) تهران، توسط اعضای گروهک منافقین مورد سوء قصد قرار گرفته و به شهادت رسید.
در ادامه دست‌نوشته‌های خواندنی از این شهید را خواهید خواند:
مگر می‌شود به‌عنوان یک مسلمان متعهد به خود اجازه داده تا به سرزمین‌های ‌اشغالی فلسطین عزیز، اسرائیل غاصب همچنان بتازد و مردم محروم و آواره مسلمان فلسطین را هر روزه قتل‌عام کند. هرگز نمی‌توانیم ساکت بنشینیم در حالی‌که آنها در خانه‌های خود اجازه نفس کشیدن را ندارند. آری، آنها محکوم به مرگ‌اند زیرا مدافع ارزش‌های اسلامی‌اند. آنها برای خدا می‌جنگند و همانا پیروزی از آن مسلمین است.
می‌خواهم با امامم، آن رهبر عالیقدر انقلاب اسلامی و آن رهبر کبیر مستضعفان جهان وداع کنم و هم از محضر مقدس و مبارک و شریفشان پوزش بطلبم، متاسفانه نشد با فتح و پیروزی کامل خدمتشان مشرف شویم و از نزدیک صورت بی‌مثال ایشان را ببینیم و دست مبارک ایشان را ببوسیم و به آرزویمان برسیم.
باید بگویم بارها و بارها قصد داشتم خدمت ایشان برسم و از جبهه و اوضاع نبرد و از حال و روز رزمندگان جان برکف اسلام برایشان بگویم و درددلی با ایشان داشته باشم و لازم به ذکر است، هر چند دوستان بارها لطف داشتند و به من عرض می‌کردند که: اگر می‌خواهی به دیدار امام بروی، بسم‌ا... هماهنگ می‌کنیم؛ چرا به دیدار حضرت امام نمی‌روی ما هماهنگ می‌کنیم تا حتماً به دیدار امام بروی و من در جواب عرض می‌کردم: اصرار نکنید؛ زیرا من از آغاز جنگ با خود و بچه‌های فدائیان اسلام عهد و پیمانی بستیم و قراری گذاشتیم؛ تا وقتی که یک سرباز بعثی عراقی در خاک میهن اسلامی‌مان جولان می‌دهد و تا وقتی آنها را از خاکمان بیرون نکردیم و به پیروزی کامل دست نیافتیم، هیچ کداممان به دیدار رهبرمان حضرت امام نرویم.

 





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، سابقون، دفاع مقدس، 
برچسب ها : رزمندگانی که با خود عهد کردند به دیدار امام نروند!، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


شهیدی که تک و تنها همه چیز را مدیریت می‌کرد .

مستشار نظامی بود اما با توجه به روحیه ای که داشت کار فرهنگی هم انجام می داد. می گفت: دوست دارم یه کار مثل کار شهید چمران انجام بدم.
فکرهای نو در کنار اخلاص باعث گل کردن کارهایش می شد. چند مدرسه را به صورت آزمایشی انتخاب کرده بود و به وضعیت آموزشی و بهداشتی دانش آموزان رسیدگی می کرد. لوازم التحریر و محصولات بهداشتی و ورزشی برایشان تدارک دید.
از چند دندانپزشک قول گرفته بود که اوضاع دهان و دندان بچه ها را سر و سامان دهند.
خانواده های بی سرپرست و فقیر را شناسایی کرده بود و از طریق دوستان عرب ماهانه کمکشان می کرد تا هم احتیاجاتشان رفع شود و هم عزتشان حفظ شود. این کارش حسابی سروصدا کرد.
خانواده ها همه مشتاق بودند او را ببینند. مدیران چند مدرسه هم تقاضای اجرای این طرح را در مدارس شان داشتند. فکر می کردند یک تیم قوی و چند نفره پشت این ماجراست غافل از اینکه او تک و تنها همه چیز را مدیریت می کرد.
آنچه خواندید، وصفی بود از شهید مدافع حرم محمد پورهنگ...

شادی روحش صلوات .

 





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، شهدای مدافع حرم، بصیرت، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، سابقون، 
برچسب ها : شهیدی که تک و تنها همه چیز را مدیریت می‌کرد .، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :




شهید ناظری را در عالم رؤیا دیدم که می‌گفت «من که جایی نرفتم، ما داریم خودمان را برای ظهور آماده می‌کنیم».


فرمانده‌ای که اشک آمریکایی‌ها را درآورد
ماجرای حمله
۴۰۰ قایق ایرانی به تأسیسات نفتی عربستان به فرماندهی شهید ناظری
در اولین محفل «عصر حماسه» گرامیداشت یاد سردار شهید محمد ناظری با عنوان «سلام فرمانده», همرزمان شهید ناظری خاطراتی از رشادت‌های این سردار شجاع را بیان کردند.
اولین محفل «عصر حماسه», گرامیداشت یاد سردار شهید محمد ناظری با عنوان «سلام فرمانده» به‌همت حوزه فرهنگ حماسه و مقاومت خبرگزاری تسنیم عصر دیروز دوشنبه 24 اردیبهشت 97 برگزار شد. این مراسم با حضور جمعی از همرزمان دوران دفاع مقدس, نیروهای شهید ناظری در نیروی دریایی سپاه, خانواده شهیدان سیاوشی, فرزانه, کریمی و عموم مردم همراه بود.
در این مراسم سردار مجید مشایخی از همرزمان سردار شهید محمد ناظری ضمن تشکر از خبرگزاری تسنیم برای برگزاری این مراسم در سخنانی در خصوص ویژگی‌های شهید ناظری گفت: شهید ناظری از نیروهای فداکار و بااخلاص سپاه بود که از 22سالگی وارد معرکه شد. او فردی شیردل، سرزنده و پای کار بود و همه وجودش عشق به خدمت به انقلاب و تربیت نیرو بود و همچنین عشق به ولایت در وجودش موج می‌زد.
شهید ناظری کاری کرد که آمریکایی ها به گریه افتادند
وی ادامه داد: او سعی می‌کرد تمام تجربیاتش را چه در زمان جنگ و پس از آن به بچه‌های حزب‌الله و مقاومت و نیروهای جدید سپاه منتقل کند و با نشاط و شجاعت کاری کند که آمریکایی‌ها به گریه بیفتند و نترسی و شجاعتش را به رخ دشمن بکشد.


پاسخ شما :


سردار مشایخی با اشاره به نقش شهید ناظری در تقویت تکاوران سپاه گفت: او سعی می‌کرد تمامی نیروهایش را تکاور بار بیاورد و مانند پدر برای آنها بود و نقش مهمی را در آموزش آنها داشت.
همرزم شهید ناظری راجع به مأموریت‌های او در دوران دفاع مقدس گفت: در مأموریتهایی که به او محول می‌شد تمامی تمرکزش برای انجام آن بود و در خلال این عملیاتها مدتها و ماهها به خانواده‌اش سر نمی‌زد و سعی می‌کرد کارش را به‌نحو احسن انجام دهد. حاج محمد ناظری هیچ وقت خود را در صحنه نمی‌باخت و روحیه نشاط و تحرکش را به نیروهایش منتقل می‌کرد.
سردار مشایخی به آموزش نیروهای حزب‌الله لبنان در دوران دفاع مقدس اشاره کرد و گفت: پس از آن حاج محمد در نیروی زمینی مشغول به آموزش نیرو بود و فعالیت‌های مؤثری در آنجا داشت و پس از آن به‌درخواست سردار فدوی به نیروی دریایی منتقل شد و با روی باز این پیشنهاد را پذیرفت و به تربیت و آموزش نیروها در جزیزه فارور پرداخت.
سردار محمد ناظری نمادی برای تکاوران سپاه است
وی ادامه داد: سردار ناظری در جزیره فارور با وجود شرایط سخت جزیره را حفظ کرد و تمامی کارهای کلی و جزئی را به‌عهده گرفته بود و نماینده تام جمهوری اسلامی در جزیره بود و توانست مردانه ایستادگی کند و فرصت تعدی دشمنان به جزیره را بگیرد.
همرزم شهید ناظری گفت: حاج محمد در کارهای هنری هم فعالیت می‌کرد و فردی همه‌فن‌حریف بود. او سمبل و نمادی برای رزمندگان و تکاوران سپاه است که از انقلاب اسلامی دفاع می‌کنند.


ماجرای حمله 400 قایق ایرانی به تأسیسات نفتی عربستان به‌فرماندهی شهید ناظری
سردار رضا کریمی از دیگر همرزمان سردار شهید محمد ناظری در سخنانی با یادآوری خوابی که از شهید ناظری دیده بود، گفت: چند وقت پیش شهید ناظری را در عالم رؤیا دیدم که می‌گفت «من که جایی نرفتم، ما داریم خودمان را برای ظهور آماده می‌کنیم».
وی با بیان خاطره‌ای از دوران دفاع مقدس گفت: در سال 66 در اتفاقی که زائران خانه خدا توسط آل سعود به شهادت رسیدند که در این بین 400 حاجی ایرانی نیز به شهادت رسیدند ما به‌فرماندهی شهید ناظری و عده‌ای دیگر از فرماندهان عملیاتی طراحی کردیم و در قالب آن 400 قایق و 1600 نفر آماده شدند تا به تأسیسات نفتی عربستان حمله کنند اما به‌علت وجود مشکلاتی عملیات انجام نشد و پس از آن عملیات کوچکی انجام شد که من و شهید مهدوی به‌همراه چند قایق به ناوگان آمریکا حمله کردیم و اولین نبرد رودرروی ایران و آمریکا رقم خورد.
همرزم شهید ناظری تصریح کرد: بعضی‌ها قیمت‌ شهدا را نمی‌دانند و متوجه نمی‌شوند که خون شهدا چقدر ارزشمند است که در این مسیر قدم برداشتند، لذا جای نگرانی برای انقلاب وجود ندارد، بلکه این افراد هستند که ممکن است از کشتی انقلاب پیاده شوند.
سردار کریمی گفت: شهید ناظری، ناظر بر اعمال ما است و در دوره آخرالزمان بستگی به ما دارد که از این مسیر شهدا و قافله عشق جدا نشویم و در راه آنها قدم برداریم.


شهید ناظری فردی مطیع و فرمانبردار بود
قاسمی از دیگر همرزمان شهید ناظری با بیان خاطره‌ای از این سردار سرافراز گفت: دو سال پیش بود که یک کشتی نفتکش به یکی از اسکله‌های نفتی ایران برخورد کرد و متواری شد. مأموریتی به شهید ناظری ابلاغ شد تا به‌سمت این کشتی برود و او را به‌سمت آبهای ایران برگرداند. هلی‌کوپتری آماده شد تا این مأموریت را اجرا کند اما به‌دلیل شرایط جوی موجود امکان پرواز وجود نداشت، اما شهید ناظری مصرّ بود و تأکید کرد که "این مأموریتی که به ما ابلاغ شده است حتماً باید انجام شود".
وی افزود: با هر شرایطی بود این پرواز انجام شد و به‌سمت کشتی حرکت کرد. در طول مسیر هلی‌کوپتر به‌سمت آبهای امارات نزدیک شد و خلبان گفت که "ما مجبور به برگشتن هستیم زیرا امارات ما را تهدید به زدن کرده است"، اما شهید ناظری می‌گفت که "باید این کشتی را برگردانیم". وقتی دقایقی گذشت و شرایط بحرانی‌تر شد شهید ناظری مجبور شد که از تعقیب کشتی صرف‌نظر کند و برگردد و این موضوع اطاعت‌پذیری و فرمانبرداری شهید ناظری را نشان می‌دهد.
وی گفت: شهید ناظری واقعاً قیمت نداشت و قیمت او را با شهادت پرداخت کرد. حاجی هیچ بار نگفت که من شهید می‌شوم و یا در جمع آرزوی شهادت بکند. او در خلوت با خدای خود راز و نیاز می‌کرد و از او طلب شهادت می‌کرد.
کنار سردار ناظری همسری مقاوم بوده است
دکتر هدایتی از بانوان مبارز انقلابی و مشاور وزیر دفاع در دوران دفاع مقدس با اشاره به مجاهدت‌های همسر شهید ناظری گفت: قطعاً کنار سردار ناظری همسری مقاوم بوده که زینب‌گونه از ابتدا تا امروز با عقیده و صلابت فعالیت می‌کند که بخشی از زندگی ایشان به‌خواست خود حاج خانم و شهید مستور است.


وی ادامه داد: شهید ناظری مدتها در دوران دفاع مقدس عملیاتهای برون‌مرزی داشتند و چندین ماه از ایشان خبری نبود. اگر شهید ناظری به این عملیاتها رفت شخصی همسر ایشان بود که خانه و زندگی را نگه داشته بود و ایشان با خیال راحت ماه‌ها به دفاع از انقلاب اسلامی می‌پرداخت.
در انتهای این برنامه خبرگزاری تسنیم به‌پاس رشادت‌ها و مجاهدت‌های خانواده شهید ناظری از ایثار و فداکاری این خانواده شهید تقدیر و تجلیل به‌عمل آورد.





نوع مطلب : خاطرات شهدا، بصیرت، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، سابقون، دفاع مقدس، 
برچسب ها : شهید ناظری را در عالم رؤیا دیدم که می‌گفت «من که جایی نرفتم، ما داریم خودمان را برای ظهور آماده می‌کنیم».، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


به یاد دانشجوی پاسدار شهید احسان الله قاسمیه

 

دانشجوی پاسدار شهید «احسان الله قاسمیه» در سال ۱۳۳۶ در کاشان چشم به جهان گشود.
وی با آغاز عملیات بیت‌المقدس به همراه شهید «احمد ملاسلیمانی» و شهید «اکبر شیرازی» عازم جنوب شد و در مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس در تاریخ
۲۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ در سن ۲۴ سالگی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
متن وصیت‌نامه‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است در ادامه می‌خوانید:
«بسمه تعالی
المَوتُ فی حَیاتِکُم مَقهورین وَ الحَیاةُ فی مَوتِکم قاهِرین
درود بر امام عزیز و سلام به شهدای خونین‌کفن انقلاب و درود به امت مسلمان و مبارز ایران و دوستان و همرزمان پاسدارم و خانواده عزیزم برایم دعا کنید تا شهادتم مورد اجابت خداوند قرار گیرد تا در روز حساب و میزان در برابر خداوند و رسولش سربلند باشم.
برایم دعا کنید که میدان رزم رفته باشم بخاطر رضای خداوند از مجروح شدن و معلول شدن نهراسیده باشم که نسبت به امانت خداوند امین باشم شهادت را طلبیده باشم.
برای تقّرب‌الهی و ضمانتی برای بخشش گناهان و جهاد اصغر نه برای فرار از جهاد اکبر و این راه را با شناخت و رضایت کامل و دادن چند قطره خون بی‌ارزشم پیمودم. پروردگارا از من بپذیر پیام من را بعنوان یک پاسدار شهید که خونش را داد تا پیام خونبارش بر دل شما امت مسلمان بنشیند این است که تداوم انقلاب اسلامی بستگی به صدور آن به همه جهان دارد انقلاب نکردیم که فقط استقلال و آزادی کشورمان را بدست آوریم.

ما برای نجات بشرّیت از جهل و گمراهی برای نجات مظلومان از ظالمان برای نجات مستضعفین از مستکبرین و برای حاکم کردن خون خدا در تمام جهان قیام کردیم و ادامه این قیام نیاز به خون دارد نکند نسبت به سرنوشت خلق خدا بی‌تفاوت باشید و ظلم ظالمان را بر مظلومان تماشا کنیم ما در اسلام تماشاچی نداریم همه مسلمانان به هر نحوی باید در صحنه نبرد بین حق و باطل در تمامی زمین خدا شرکت کنند وگرنه خود نیز باطلند.
پدر بزرگوارم و مادر عزیز و بهتر از جانم میدانم که مرگ فرزند جوان برای پدر و مادر دردناک است. میدانم که با شنیدن شهادتم قلبتان دردمند و غمناک است.
اما ای پدر و مادر، من یک پاسدار بودم و به مرحله از رشد و شناخت رسیده بودم که دریابم که من متعلق به پدر و مادر نیستم، من متعلق به خودم هم نیستم بلکه من متعلق به خدا هستم. إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ؛ و من از شما می‌خواهم پدر و مادر یک پاسدار شهید باشید تا یک فرزند شهید، چرا که رسالت یک پاسدار در رابطه با انقلاب الهی‌اش است و رسالت یک فرزند در رابطه با پدر و مادرش و اگر نتوانستم فرزند خوبی برای شما باشم شاید بخاطر این بود که خواستم پاسدار خوبی باشم. اگرچه یک پاسدار خوب فرزند خوب یک امّت مسلمان است.
در آخرین کلام از شما می‌خواهم آنچه مشقّت و زحمت برای من متحمّل شده‌اید برمن حلال کنید و اگر احیاناً تندی و بی‌حرمتی بی‌اطاعتی از من دیده‌اید بر جهالت من ببخشید، همین طور خواهران و برادران عزیزم و دولت بهتر از جانم ابوالفضل و همرزمان پاسدارم که امیدوارم راهتان فی‌سبیل‌الله باشد.
والسلام
توجه
یک مقدار پولی که از حقوق پاسداریم مانده جهت روزه‌های قضائی بین فقرا تقسیم کنید.
دو تا کلت کوچکم را همراه با سجّاده و جانمازم و مهر و تسبیح و عبایم به ابوالفضل بدهید.
پیراهن سفیدی که خواهرم برای دامادی من کنار گذاشته است به یکی از پاسدارانی که با همسر یکی از شهیدان ازدواج می‌کند هدیه کنید.
اگر جسدی از من باقی ماند هرجا که مادرم گفت مرا خاک کنید.
« احسان الله قاسمی»





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : به یاد دانشجوی پاسدار شهید احسان الله قاسمیه، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


به یاد سرلشکر تکاور شهیدحسین معصومی

شهید حسین معصومی سال 1331 در فریدن اصفهان به دنیا آمد. سال 1350 به دانشگاه افسری رفت و با اخذ لیسانس علوم نظامی در لشکر 23 تکاور نوهد مشغول به خدمت شد.
حسین؛ پس از مدتی با رشادت‌هایی که از خود بروز داد، به فرماندهی تیم عملیاتی گردان 192 تیپ منصوب شد.
با شروع جنگ با یک دسته 11 نفره کماندو به ستاد جنگ‌های نامنظم پیوست و در زمان درگیری کردستان با مأمور شدن به گروه شهید چمران مورد توجه ایشان قرار گرفت.
جبهه‌های دب حردان، نورد و جنگل‌های گمبوعه که از حساس‌ترین مناطق در اولین روزهای جنگ و نزدیک به اهواز بود، محل مناسبی برای حسین در ادای تکلیف در قبال انقلاب اسلامی و ادای دین خود به اسلام بود.
همه نیروها به فرماندهی شهید «چمران» به سمت سوسنگرد رفتند و سروان معصومی ساعت‌ها در محل مأموریت حضور داشت تا اینکه از سمت سوسنگرد آمدند و گفتند که دکتر چمران زخمی و توسط عراقی‌ها اسیر شده است. با شنیدن این خبر، سروان «معصومی»، چون فردی متعهد به ولایت و دستور فرماندهی بود، برای برگشتن به محل مأموریت در حال مشورت با نفرات بود که هدف تیراندازان عراقی قرار گرفت و از ناحیه سر مجروح شد و قبل از رسیدن به بیمارستان در 26 آبان سال 59 به شهادت رسید.

 





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، دفاع مقدس، زندگی نامه شهدا، سابقون، 
برچسب ها : به یاد سرلشکر تکاور شهیدحسین معصومی، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


بسیجی شهید «سیدحسین طباطبایی» سال 1347 متولد شد و در چهارم اسفند ماه سال 62 به شهادت رسید.

بخشی از وصیت‌نامه شهید:

« امروز روزی است که قیام پیامبر اسلام و حسین(ع) توسط روح خدا خمینی بت‌شکن تجدید گشته است، قیامی که تاریخ را کاملا متوقف ساخت و جهت آن را که به سوی قابیلیان و یزیدیان و به نفع مستکبران بود، عوض نمود و چهره کَریهِ سردمداران کفر و نفاق در دو بلوک شرق و غرب را دید و آنچه در باطن جنایتکاران بود، برملا ساخت و چون این حرکت می‌رود تا بساط ظلم و استکبار را در گیتی در هم پیچیده و جهانی را از چنگال دیوسیرتان انسان‌نما نجات دهد، مسلّما مورد هجوم سیاسی و نظامی و تبلیغاتی مستکبرین قرار می‌گیرد. اینجانب بر حسب وظیفه شرعی که دارم و می‌بینم که جنگ بین دو جناح حق و باطل درگیر است به ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین(ع) و فرزندش امام خمینی لبیک گفته، گرچه کوچکتر از آنم که بخواهم ادعای پیروی از مکتب حسینی کنم ولی این انتخاب عالی را می‌پذیرم تا شاید رستگار گردم؛ و به نظر من ساکت بودن در زمانی که جنایتکاران دستشان تا مرفق به خون محرومین و مستضعفین آلوده است معنایی ندارد... اگر من به شهادت رسیدم عوض من هم قبر حسین(ع) را زیارت کنید.»





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : شهدا شرمنده ایم .، روحش شاد و یادش گرامی باد، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


 

شناسنامه ی شهید حسین ( علاءالدین )بلوکی

محلتولد : روستای فدیشه       

نام پدر : حسن

تاریخ تولد : 12/10/1349

محل شهادت :  جزیره ی مجنون

نحوه ی شهادت : اصابت ترکش به پهلو

تاریخ شهادت : 01/ 01 / 1367

یگان اعزامی : بسیج

تحصیلات :  دوم دبیرستان

محل تحصیل : دبیرستان فردوسی نیشابور

مسئولیت در جبهه : آرپی جی زن

تاریخ تشییع : در روز پنج شنبه مورخ 01 / 02 /1367به همراه سه شهید دیگر بر دوش مردم شهید پرورنیشابور و سپس در روستای فدیشه تشییع و به خاک سپرده شد .

آرامگاه : گلزار شهدای فدیشه

لازم به ذکر است که : پدر شهید در تاریخ 1367/01/10به رحمت خدا رفته و مادر شهید در قید حیات می باشد .

                      پیرما گفت شهادت هنر مردان است

                     عقل نامرد در این دایره سرگردان است

                      پیرما گفت که مردان الهی مردند

                     که به دنبال رفیق ازلی می گردند






نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، شهید حسین بلوکی، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : روحش شاد و یادش گرامی باد، شهدا شرمنده ایم، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

شهید.شهادت.شهدا.رزمنده.حبهه
.نیشابور.
سلسله الذهب.ایثارگران.دفاع مقدس .
خاطرات دفاع مقدس وترویج فرهنگ ایثاروشهادت.
تصاویرشهداودفاع مقدس


با سلام و درود بر روح بلند و ملکوتی امام بزرگوار و شهدای گرانقدر

با سلام خدمت رهبر عزیز و فرزانه انقلاب

و با سلام و درود بر شما ملت بزرگوار ایران اسلامی


از آنجاییکه اسناد و آثار دفاع مقدس و شهدا در صورت عدم جمع آوری و بهره برداری به موقع با گذشت زمان فرسوده و به فراموشی سپرده خواهد شد لذا حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس نیشابور بمنظور جمع آوری عکس و خاطرات دوران طلایی دفاغ مقدس ازآموزش .اعزام .نبرد.آفند وپدافندی رزمندگان وهمرزمان و ایثارگران وبستگان شهدا وغیره با موضوعات جبهه وجنگ ...... را دریافت نماید.تا ضمن بهره برداری و حضور فعال درفضای مجازی در آینده نیز بستر لازم برای تدوین کتاب و یا تهیه مستند فراهم گردد.لذا از تمامی خانواده های محترم و همرزمان و ارادتمندان به ساحت مقدس شهدای گرانقدر ورزمندگان وایثارگران تقاضا می شود در صورتی که عکس و خاطراتی از شهدا وایثارگران وموضوعات جبهه وجنگ دارند در راستای ادای وظیفه و دین جهت بهره برداری محققان و پژوهشگران و کمک به ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در قسمت تماس باما یانظرات بلاگ قرار دهندویا به آدرس ایمیل یاپست الکترونیک شهدای فدیشه fadishe@chmail.ir
ویا حفظ آثارونشرارزش های دفاع مقدس نیشابور ارسال نمایند.

سامانه دوطرفه ارسال ودریافت پیامک شکوه سرخ6600051231درخدمت ایثارگران وشماعزیزان میباشد.
اجرتان باشهدا
یا مهدی (عج) ادرکنی

۞ شهدای فدیشه ۞
پست الکترونیک
fadishe@chmail.ir

مدیر وبلاگ : برمحمد وال محمد صلوات الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد
موضوعات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

 شهدای فدیشه نیشابور

فدیشه ایها ی نیشابور

 شکوه سرخ. 2300شهید نیشابور

 سفیران سلسله الذهب نیشابور

  سلسله الذهب نیشابور

هیئت رزمندگان اسلام نیشابور

شهدای گمنام نیشابور

گلشن هدایت

ملکوتیان شاهد

راویان فتح شهرحدیث نیشابور

موسسه قرآنی سلسله الذهب خراسان رضوی

شهدای شهرستان فیروزه استان خراسان رضوی

 كانون پیشكسوتان یاران سلسله الذهب نیشابور

یاران فضل.شهدای طلاب نیشابور

 مجمع حامیان ولایت نیشابور

شاهدان مسجد جامع نیشابور

شهیداندرود

یاران عاشق .شهدای ینگجه نیشابور

 مدرسه عشق

شهدای اصناف وبازار یاران سلسله الذهب

ربیع الشهداء- نیشابور

 پرستوهای مهاجر

شهدای بوژمهران نیشابور

 سفیران نبی اکرم شهدای شهرک بهداری وفرهنگیان نیشابور

شهدای سرچاه نیشابور

 شهدای فدیشه نیشابور

شهدای بار

شهیدان خروین ( فرستادگان رضا )

ستارگان خاک باغشن

شهدای خرمبک

دلیران تنگه .شهدای تنگه علیا نیشابور

شهدای معدن فیروزه نیشابور

  سه شفیع

شهیدان حصاری

 ستاره های صدیق

سه برادران شهید

یاران شهربار

 شهدای جهادسازندگی نیشابور (سنگرسازان بی سنگر)

 آیه های ایثار.شهدای ناجا نیشابور

شهدای شهراسحاق آبادنیشابور

وبگاه شهدای عبدالله آباد نیشابور

 شهدای شاداب

معراجیان

پهلوانان جانباز سلسله الذهب

 سردار وحدت شهید نورعلی شوشتری

سردار شهید عبدالحسین برونسی

سردارشهید مدافع حرم محسن قاجاریان

سردار شهید محمد جواد مهدیان پور

سردار شهید علی دشتی

سردار شهید علی اکبر بشنیجی

سردار شهید محمد علی قدمیاری

سردار شهید کریم اندرابی

سردار شهید حسین دهنوی

سردار شهید محمد حصاری

سردارشهید سیدیوسف حسینی

 سردار شهید عین الله زروندی

سردار شهید عباس یوسفی

سردار شهید احمدرضا رحمتی

سردار شهید علی خالو

 سردار شهید علی اصغر درودی نائب

سردارشهید حیدرعلی سلیمانی

سردار شهید سید احمد عابدی

سردار شهید سید قاسم موسوی

سردار شهید ابراهیم رودیان

سردارشهید مسیح آبادی

سردار شهید محسن قاضی

سردار شهید عباس خواجه بچه

سردار شهید محمد ابراهیم دامنجانی

سردار شهید سید محمود حسینی ادیب

سردار شهید محمد علی فخریان

سردار شهید همتی

سردار شهید عباسعلی دهنوی

سردار شهید علی اصغر اسدی

سردار شهید علی صادقی

سردار شهید غلامرضا باخدا

سردار شهید رمضانعلی پیرانی

سردار شهید ابوالفضل غفورزاده

سردار شهید حسن فیوجی مقدم

سردار شهید محمد صادق قدسی

سردار شهید احمد ترشیزی

سردار شهید قربانعلی سرچاهی

 آزاده بصیر سردارشهید حاج حسن دهنوی

 امیر شهید  سید حسن سیدین

سردار شهید مصطفی مشکیان

سردار شهید عبدالله  درودی

سردار شهید محسن فخریان

 سردار شهید حسین خوشنودی

 سردار شهید ابوالفضل روشنك

سردارشهید سیداسماعیل حسینی ثانی

سردار شهید حسن رحیم آبادی

سردار شهید حسن علی رباطی

  امیر خلبان شهید عزیز الله جعفری

یادیاران نیشابور

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
www.rovzane.com

سفیران بی بی شطیطه نیشابور

سایت رسمی سربازان اسلام; www.sarbazaneislam.com