شهدای فدیشه نیشابور
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملكت شما آسیبی نرسد. امام خمینی...الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد

متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به شرح زیر است :


بسم الله الرحمن الرحیم


ملّت عزیز ایران!


سردار بزرگ و پرافتخار اسلام آسمانی شد.

دیشب ارواح طیّبه‌ شهیدان، روح مطهّر قاسم سلیمانی را در آغوش گرفتند.

 سال‌ها مجاهدت مخلصانه و شجاعانه در میدان‌های مبارزه با شیاطین و ‌اشرار عالم

و سال‌ها آرزوی شهادت در راه خدا، سرانجام سلیمانی عزیز را به این مقام والا

و خون پاک او به دست شقی‌ترین آحاد بشر بر زمین ریخت. این شهادت بزرگ را

به پیشگاه حضرت بقیّهًْ‌الله‌ ارواحنا فداه و به روح مطهّر خود او تبریک و به ملّت

تسلیت عرض می‌کنم. او نمونه‌ برجسته‌ای از تربیت‌شدگان اسلام و مکتب امام خمینی بود،

او همه‌ عمر خود را به جهاد در راه خدا گذرانید. شهادت پاداش تلاش بی‌وقفه او در

این سالیان بود، با رفتن او به حول و قوّه‌ الهی کار او و راه او متوقّف و بسته نخواهد شد،

ولی انتقام سختی در انتظار جنایتکارانی است که دست پلید خود را به خون او و دیگر

حادثه‌ دیشب آلودند. شهید سلیمانی چهره‌ بین‌المللی مقاومت است و همه‌ دلبستگان

مقاومت خونخواه اویند. همه دوستان -‌و نیز همه‌ دشمنان- بدانند خطّ جهاد مقاومت

 با انگیزه‌ مضاعف ادامه خواهد یافت و پیروزی قطعی در انتظار مجاهدان این راه

است. فقدان سردار فداکار و عزیز ما تلخ است ولی ادامه‌ مبارزه و دست یافتن به

 پیروزی نهایی کام قاتلان و جنایتکاران را تلخ‌تر خواهد کرد.

ملّت ایران یاد و نام شهید عالی‌مقام سردار سپهبد قاسم سلیمانی و شهدای همراه او

 به‌ویژه مجاهد بزرگ اسلام جناب آقای ابومهدی المهندس را بزرگ خواهد داشت و

 اینجانب سه روز عزای عمومی در کشور اعلام می‌کنم و به همسر گرامی و

فرزندان عزیز و دیگر بستگان ایشان تبریک و تسلیت می‌گویم.

سیّدعلی خامنه‌ای


۱۳دی‌ماه ۱۳۹۸





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، شهدای مدافع حرم، یا ابا صالح المهدی (عج )، یاد باد آن روز گاران ، یاد باد .، بصیرت، سبک زندگی، 
برچسب ها : شهدا شرمنده ایم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم،
لینک های مرتبط :


خاطرات تکان‌دهنده یک رزمنده

 

خاطرات آزاده و جانباز « مرتضی حاج‌باقری »

گروه پلاک عزت- گفت: «یه چیزی بگم از تخریب بیرونم نمی‌کنی؟» مغزم گُر گرفت. گفتم این دفعه دیگر چه اعتراف تکان‌دهنده‌ای دارد؟! خودم را کنترل کردم و گفتم: «بفرما. ناراحت نمی‌شم.»

آن چه در ادامه می آید، روایتی است جذاب و خواندنی از محفوظات تاریخی سردارِ آزاده و جانباز «مرتضی حاج‌باقری». او از پاسدارانِ «لشکر 41 ثارا...» بود و در مقاطع مختلف، فرماندهی «گردان تخریب» و فرماندهی یکی از تیپ های لشکر و معاونت عملیات همین لشکر را بر عهده داشت:یک روز رفتم واحد موتوری لشکر و به مسئولش آقای «محمد‌اسماعیل کاخ» گفتم: یه راننده می خوام شجاع، نترس، نماز شب خون و خلاصه؛ عاشق شهادت کپی بچه های تخریب. «اسماعیل کاخ» گفت:
« اتفاقا یه دونه راننده دارم که همه ویژگی‌ها رو داره». خیلی خوشحال شدم. گفتم: «زود بگو بیاد». رفت از داخل چادر اسکان یک بلندگوی دستی آورد و صدا زد: «آقای فلانی به دفتر موتوری» داشتم لحظه‌شماری می کردم برای دیدن راننده‌ای که به قول «اسماعیل کاخ» تمام ویژگی‌های تخریب را داشت. خیلی طول نکشید. جوانی آمد با موهای بلند و فِر. یک دستمال یزدی دور گردنش بسته بود، یکی هم دور دستش. دکمه‌های یقه‌اش باز بود و آستین‌هایش کوتاه. یک جفت دمپایی هم زیر پایش. لخ‌لخ کنان آمد جلو، رفت پیش «اسماعیل کاخ». من اعتنایی نکردم. چون منتظر راننده‌ای با آن ویژگی‌های مذکور بودم. «اسماعیل کاخ» داشت با جوان تازه وارد پچ‌پچ می‌کرد. مرا نشان می‌داد و آهسته در گوشش چیزهایی می‌گفت. یک لحظه شک کردم. نکند راننده‌ مد نظرش همین باشد؟! صدایم کرد: «آقا مرتضی!»

- بله.
- بفرما. این هم راننده‌ای که می خواستی!
- چی؟!
یک‌باره جا خوردم. خیال کردم شوخی می‌کند. چون آن بنده‌ خدا به همه چیز می‌خورد، الا آن کسی که من گفته بودم. «اسماعیل کاخ» را کشیدم کنار، یواشکی در گوشش گفتم: «مرد مؤمن! شوخیت گرفته؟»
گفت: «نه والا. این همونه که تو می‌خوای. تازه یه چیزی هم بالاتر. اصلا نگران نباش. با خیال راحت برش دار، برو تا از دست ندادیش». گفتم: «آخه سر و وضعش ...»
گفت: «اتفاقا برای اینه که ریا نشه. عمدا سر و تیپش رو این‌طوری کرده».
گفتم: «عجب!». خیلی تحت تأثیر حرف «اسماعیل کاخ» قرار گرفتم. اگر این‌طور بود که او می‌گفت، پس عجب نیروی باحالی گیرم آمده بود.یک لندکروز تازه به ما داده بودند. سوئیچش را دادم به او و گفتم: «بفرما برادر. روشنش کن بریم گردان تخریب». نشست پشت فرمان. من هم نشستم کنار دستش. رفتیم تخریب علاوه بر رفتار سوال برانگیزش، مانده بودم سر و تیپش را چگونه برای بچه‌های تخریب توجیه کنم. توکل بر خدا کرده، با اعتماد به حرف های «اسماعیل کاخ» تصمیم گرفتم حساسیتی نشان ندهم. سه ماهی از این ماجرا گذشت. یک روز به اتفاق همین راننده داشتیم از «کوشک» می‌رفتیم «اهواز». در جاده «خرمشهر» بودیم که رو به من کرد و گفت: «برادر مرتضی!» گفتم: «بله». گفت: «اگر یه چیزی به شما بگم، از تخریب بیرونم نمی کنی؟!» تعجب کردم. یعنی چه می خواست بگوید؟! با این حال گفتم: «نه برادر. برای چی بیرونت کنم؟» گفت: «مردونه؟» گفتم: «مردونه». یکهو برگشت، گفت: «برادر مرتضی! من بلد نیستم نماز بخونم!»
مرا می گویی؟ شوکه شدم. سه ماه از سابقه‌اش در تخریب می‌گذشت، «اسماعیل کاخ» آن همه از عرفانِ مخفی او حرف زده بود، حالا خودش داشت اعتراف می کرد: «من بلد نیستم نماز بخونم!»

مرا می گویی؟ شوکه شدم. سه ماه از سابقه‌اش در تخریب می‌گذشت، «اسماعیل کاخ» آن همه از عرفانِ مخفی او حرف زده بود، حالا خودش داشت اعتراف می کرد: «من بلد نیستم نماز بخونم !»
باورم نشد. گفتم: «شما که همیشه میای نماز‌خونه، تو صف نماز می‌ایستی! خودم دیدمت». گفت: «بله، میام. ولی این‌قدر خودمو مشغول می‌کنم تا صف‌ها پر بشه و من صف آخربایستم. اون وقت هر کاری دیگران می‌کنن، منم می‌کنم. الکی لب‌هامو می‌جنبونم. هر وقت دولا می‌شن، منم می‌شم. دستاشون رو می‌گیرن جلو صورت، منم می‌گیرم. ولی راستش هیچی بلد نیستم
متحیر ماندم. هم از خبری که می‌داد، هم از زرنگی‌اش. خیلی زرنگ و باهوش بود. رانندگیش حرف نداشت. رد گم‌کنیش از آن بهتر. من در این سه ماه متوجه بی‌نمازیش نشده بودم. یک پیش‌نماز داشتیم به نام «عباس دهباشتی». بچه‌ «زابل» بود. طلبه‌ای وارسته که شهید شد. رفتم پیشش و گفتم: «آقای دهباشتی! بین‌خودمون باشه. این بنده‌ خدا نماز بلد نیست. یادش بده. هیچ‌کس هم نفهمه . »
شروع کرد. راننده هم حسابی دل داد به آموزش. ول کن حاج آقا نبود. هر وقت کمترین فرصتی گیرش می‌آمد، می‌رفت سراغ حاج آقا. بین مأموریت‌ها اگر 10 دقیقه وقت خالی بود، همان 10 دقیقه را غنیمت می‌شمرد. قرآنش را بر می‌داشت. می‌گفت: «حاج آقا کجاست؟
یک روز حاج آقا دهباشتی آمد سراغم. گفت: «برادر مرتضی! این کیه فرستادی پیش من؟ پدر منو در آورده !» گفتم: «چرا؟ مگه چی شده؟» گفت: «دیر اومده، زود هم می‌خواد بره! می گم تو قنوت یه دونه صلوات بفرست، همین برای شروع کافیه. می‌گه نه. شما یه چیزی می‌گین که خیلی طولانیه. همون رو یادم بده. یه شبه می‌خواد نماز یاد بگیره، قرآن یاد بگیره، دعا یاد بگیره. بابا آتیشش خیلی تنده.» گفتم: «حوصله کن حاج آقا. اون باهوشه. زود یاد می‌گیره». خلاصه به هر سختی بود، حاج آقا نماز را یادش داد. تازه خیال من راحت شده بود که یک بار دیگر با همان حالت آمد سراغم. گفت: «برادر مرتضی!» گفتم: «بله عزیزم.»
- یه چیزی بگم از تخریب بیرونم نمی‌کنی؟
مغزم گُر گرفت. گفتم این دفعه دیگر چه اعتراف تکان‌دهنده‌ای دارد؟! خودم را کنترل کردم و گفتم: «بفرما برادر. ناراحت نمی‌شم.»
گفت: «راستیتش، من سیگاری‌ام!»
عجب! سیگار ؟! دیگر لجم در آمده بود. باورم نمی‌شد. چون نه دهانش بوی سیگار می‌داد، نه کسی تا حالا گزارشی داده بود. گفت: «شرمنده. من روزی دو پاکت سیگار می کشم». گفتم: «آخه چه جوری؟ پس چرا من اصلا ندیدم؟» گفت: «شرمنده، می‌رم تو توالت می‌کشم. بعد آدامس می‌جوم تا بوش بره.» همان جا پاکت سیگارش را در‌آورد، داد به من و گفت: «بفرما! این خبر رو به شما دادم که بگم از امروز گذاشتم کنار. وقتی تصمیم خودم برای ترک سیگار قطعی شد، تصمیم گرفتم به شما هم بگم.» پاکت سیگار را از او گرفتم، مچاله کردم و انداختم دور. فکر او بدجوری درگیرم کرده بود. برای خودش پدیده‌ای بود این راننده‌ استثنایی. خصلت‌هایش، تصمیماتش ... هر روز در حال رشد و شکوفایی بود.
تابستان بود و هوا گرم. روزها می‌رفتیم «خرمشهر»؛ آب‌تنی. آقای راننده به قدری در شنا حرفه‌ای بود که لباس‌هایش را در یک دستش می‌گرفت و با دست دیگر شنا می‌کرد. لباس‌ها را بیرون از آب نگه می‌داشت؛ بدون این که خیس شود، با سرعت می‌رفت آن ور «کارون» و برمی‌گشت. تعجبم از این بود که هیچ‌وقت زیر پوشش را درنمی‌آورد. همیشه موقع آب‌تنی یک زیرپوش قرمز به تن داشت. یک روز گفتم: «مرد حسابی! چرا دهاتی بازی در میاری؟ خوب، زیر‌پوشت رو دربیار. چرا با لباس آب‌تنی می کنی؟» وقتی خیلی گیر دادم، مرا کشید پشت یکی از دیوار خرابه‌های «خرمشهر» و باز هم شروع کرد به اعتراف تکان‌دهنده!

- برادر مرتضی! یه چیزی بگم ...
گفتم: «خیلی خوب بابا. تو کشتی منو. ناراحت نمی‌شم، اخراجت نمی‌کنم. بگو ببینم دیگه چه دسته گلی به آب دادی؟» گفت: «خیلی ببخشیدا. پشت کمر منو بزن بالا!» زدم بالا. تصویری جلوی چشمم ظاهر شد که از شرم لباسش را انداختم. عکس تمام قد خانمی را در وضعیتی بد، از بالا تا پایین کمرش خال‌کوبی کرده بود! گفتم: «لا اله لا ا...»
گفت: «هی به من می‌گی زیر پوشت رو در بیار، زیر پوشت رو در بیار ... اگر بچه های تخریب این صحنه رو ببینن، چه فکری می‌کنن؟ چی می‌گن؟ برای خود شما بد نمی‌شه که منو آوردی تخریب؟» گفتم: «آخه این چه کاریه با خودت کردی بچه جان؟!» گفت: «دست رو دلم نذار برادر مرتضی. گذشته‌ من خیلی سیاهه. من از گذشته‌ام فرار کردم، اومدم جبهه تا آدم بشم. البته سیاه نبود، اتفاقا خیلی هم سفید بود. خودم سیاه کردم. من تو استان خودمون قهرمان ورزشی بودم. همین قهرمان‌بازی حرفه‌ای کار دستم داد و به انحرافم کشید. معتاد شدم. اون هم چه جور!
می‌افتادم گوشه خیابون، منتظر این که یکی پیدا بشه، یه ذره مواد بذاره کف دستم. هیچ‌کس محلم نمی‌ذاشت. تا این که یه روز اتفاق عجیبی افتاد. همین طور که علیل و ذلیل افتاده بودم کنار خیابون و در انتظار یه ذره مواد داشتم له‌له می زدم، یکهو دیدم سروصدا میاد. اول ترسیدم. بعد دیدم یه جماعتی دارن به طرف من میان. اومدن و اومدن. نزدیک که شدن، معلوم شد تشییع جنازه است. این همه جمعیت راه افتاده بودن دنبال یه مرده! خیلی عجیب بود. خدا داشت درس بزرگی به من می‌داد. اون جماعت هیچ‌کدام به من محل نذاشتن، اما برای اون جوون مرده داشتن زار‌زار گریه می‌کردن. پیش خودم گفتم منم یه جوونم، اونم یه جوونه. من هنوز زنده‌ام، هیچ‌کس حاضر نیست نگام بکنه. ولی اون مرده، این همه آدم دنبالشن.

انگار یه چیزی خورد تو سرم و بیدارم کرد. گفتم ای خدا! منو از این‌جا نجات بده، قول می‌دم منم به همون راهی برم که این جوون رفته. خلاصه یکی از رفقا سر رسید و با یه ذره مواد جمع و جورم کرد. بعد دیگه همون شد. اون جوون شهید جبهه بود. منم اومدم جبهه که شهید بشم.»آقای راننده قصه‌ تکان دهنده‌ای داشت. ایام می‌گذشت و او هر روز رشد بیشتری می‌کرد. یک روز آمد، گفت: «برادر مرتضی من دیگه نمی‌خوام راننده باشم.» گفتم: «واسه چی؟» گفت: «رانندگی کار مهمی نیست. می‌خوام رزمنده باشم، تخریب‌چی باشم! برم تو عملیات. کار مهم و با ارزشی انجام بدم
گفتم: «باشه. هر طور راحتی.» آموزش تخریب دید و شد تخریب‌چی.«عملیات رمضان» فرا رسید(تیر 1361). شب اول عملیات، من و او در باز کردن معبر شدیم همتای هم. یک معبر من باز می‌کردم، یک معبر او، به موازات هم پیش می‌رفتیم. چند وقت گذشت. تخریب هم اشباعش نکرد. یک روز دیگر آمد، گفت: «برادر مرتضی! من می‌خوام برم اطلاعات
گفتم: «بفرما . »
از گردان ما رفت. بعدها شنیدم شب‌ها می‌رفتند تو عمق خاک عراق برای شناسایی. مسئول تیم شناسایی «حسین برزگر» بود. یکی از این شب‌ها که هوا ابری و خیلی تاریک بوده، «برزگر» به او می‌گوید: «برو از اون سنگر تانک دشمن یه گزارش بیار» او می‌رود، ولی «برزگر» هر چه منتظر می‌ماند، دیگر برنمی‌گردد. فردای همان شب از رادیو عراق صدایش را می‌شنود که می‌گوید من اسیر شدم. بعدها یک نامه از او به دستم رسید. نامه‌اش را هنوز نگه داشته‌ام. بالای نامه نوشته بود :
« خدا عادل است.» بعد ادامه داده بود؛ «اگر من شهید می‌شدم و پیکرم را به شهرم می‌بردند، با گذشته‌ای که در آن‌جا داشتم، مردم به شهدا بدبین می‌شدند. خواست خدا بود که من اسیر شوم تا هم عقوبت گذشته را پس بدهم و آدم شوم، هم ذهن مردم درباره گذشته‌ من پاک شود.» بعد از هشت سال اسارت، وقتی به وطن برگشت، حافظ کل قرآن شده بود. عزا گرفته بود که با آن خال کوبی پشت کمرش چه کار کند؟ یک روز هم رفت بیمارستان و آن را محو کرد .





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، یاد باد آن روز گاران ، یاد باد .، سبک زندگی، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : خاطرات تکان‌دهنده یک رزمنده، شهدا شرمنده ایم .، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


تنها رزمنده‌ای که امام(ره) بر پیشانی‌اش بوسه زد.

شهید صیاد شیرازی در خاطره‌ای رابطه ارادتمندانه میان رزمندگان و امام را اینگونه نقل می کند: بعد از پیروزی در عملیات والفجر 2 (عملیات منطقه حاج عمران) به محضر امام رسیدیم. تعدادی از رزمندگان اسلام که در عملیات شرکت داشتند، افتخار دیدار با امام را در حسینیه جماران پیدا کردند. آنها دسته دسته وارد حسینیه می شدند و هر بار لحظاتی مداحی می شد سپس بچه ها بعد از دیدار با امام جایشان را به دیگران می دادند. مابین این دیدارها یکی از رزمندگان پاک و مخلص بسیجی به نام مرتضی جاویدی که بعدها در زمره پاسداران کادر رسمی قرار گرفت از طرف فرماندهی محترم کل سپاه و اینجانب به عنوان اسوه رزمندگان به محضر امام معرفی شد.
این چهره دلاور که از خطه فارس (روستایی نزدیک فسا) بود در این عملیات در سمت فرماندهی یکی از گردان های تیپ 33 المهدی حماسه آفرینی می کرد و حدود یک هفته در حالی که در محاصره تنگ دشمن قرار داشتند راه حاج عمران به تنگه دربند را قطع کرده و زمینه پیروزی رزمندگان اسلام را فراهم کرده بود.
بعد از معرفی جاویدی (که بعدها به فیض شهادت رسید) سر و صورت و پیشانی و دست امام را بوسید و آرام کنار فرمانده اش قرار گرفت. در این لحظه صحنه جالبی رخ داد و آن این بود که امام بزرگوار با آن قامت بلند و مبارکشان خم شده و به پیشانی آن بسیجی دلاور بوسه زدند. از دیدن این منظره عشق و علاقه عمیق امام را به فرزندان بسیجی خود دریافتم .

 





نوع مطلب : خاطرات شهدا، شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، یاد باد آن روز گاران ، یاد باد .، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : تنها رزمنده‌ای که امام(ره) بر پیشانی‌اش بوسه زد.، روحش شاد و یادش گرامی باد، شهدا شرمنده ایم، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


وصایای شهید داوود یوزباشی


شهید والامقام داوود یوزباشی متولد سال 42 بود که تنها 20 سال از عمر گرانبهایش می‌گذشت که در سال 62 در شهر آبادان به فیض شهادت نائل شد.شهید یوزباشی در وصیت نامه خود می‌نویسد:
بسم الله الرحمن الرحیم
و لا تقولا یمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لا تشعرون و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات منربهم و رحمه و اولئک هم المتهدون. بقره: 153-157
آن کسی را که در راه خدا کشته شده مرده نپندارید بلکه او زنده ابدی است ولیکن همه شما این حقیقت را در نخواهید یافت و البته شما را سختی‌ها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم و بشارت و مژده آسایش از آن سختی‌ها صابران است آنانکه چون به حادثه سخت و ناگواری دچار شوند صبوری پیش گرفته و گویند ما به فرمان خدا آمده و به سوی او رجوع خواهیم کرد آن گروهند مخصوص به درود و الطاف الهی و رحمت خاص خداوند و آنها به حقیقت هدایت یافتگانند.
با سلام و درود فراوان بر حضرت بقیه ­الله ­الاعظم الاعظم (عج)، ارواح الفدا که با ظهور خود تمای این کافران و مشرکان و منافقان را سرنگون خواهد کرد و جهان را با ظهور خود روشن خواهد کرد و از بی عدالتی‌ها نجات خواهد داد و سلام درود بر نائب بر حقش حضرت امام امت خمینی بت شکن این حسین زمان و این ابرمرد زاهد و سلام درود بر شهیدان از کربلای حسینی تا کربلای خمینی و سلام درود بر تمامی رزمندگان که با رزم پیروزشان سربازان بر حق امام زمان خواهند بود.

خداوندا به راه بندگیم بدار. از زشتی‌ها دورم کن. به حسنات اخلاقی‌ام به یار. این قلبم را به نورت روشن کن. شرار عشقت را در دلم بیفروز. سینه‌ام را بسوزان. محبت را نصیبم کن. توفیق تخلیه و تجلیه و تحلیه‌ام ده. و به این درویش خاک‌نشین و فقیر سراپا تقصیر و همه عجز و نیاز نظری کن. و شر بدترین دشمنان اهریمنی هوای نفس را از ساحت زندگی‌ام دور فرما. خداوندا بندگان پاک باخته­ ات را به من بنمای و شناخت عاشقان سراپا از دست داده‌ات را نصیبم کن. بار الها او را با محبوب من اراده به این ذره مقدار این نیازمندهایی پر از عیب اینا سیر هوا این عمر بر باد داده در روز شب تباه کرده و دل را از آلودگی نجاتبخش و به راه عاشقانت رهنمون فرما.
ترس من تنها از تو می‌باشد من از قدرت های دنیوی و مادی این جهان ترس ندارم
پروردگارا تو خودت شاهد هستی که من در این لحظه به جز توبه چیز دیگری فکر نمی‌کنم و تنها از درگاه تو آمرزش گناه می‌طلبم. ترس من تنها از تو می‌باشد من از قدرت های دنیوی و مادی این جهان ترس ندارم و باید همه بدانند که این قدرت ها همه پوچ و تار عنکبوتند و ماندگان خوب توجه کنند که زندگی ارزش این را ندارد که انسان زیر بار ذلت زندگی کند وقتی که انسان پسوند میلیون ها نفر درآفریقا یا آسیا و... از گرسنگی بمیرد و قوی بر ضعیف حاکم شود به این دلیل که زورشان بیشتر است.

آخر تا کی بشنویم و خون دل بخوریم. تا کی بشنویم در لبنان مردم بی‌گناه را قتل عام کنند و دنیا در برابر این فجایع سکوت نماید. تا کی تحمل کنیم که امریکا بر تمام امت اسلام اربابی و آقایی کند و دژبان حرمین و شریفین باشد. تا کی صبر کنیم که شوروی مردم مسلمان مظلوم افغانستان را قتل عام نماید و ما نشسته و ادعا کنیم که مسلمان هستیم، مگر نه پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) فرمود که اگر مسلمانی از آن طرف کره‌ی زمین از شما طلب کمک کرده و لبیک نگفتید مسلمان نیستید و بعد ما بنشینیم و ادعا کنیم که مسلمان هستیم.
باید برخیزیم و با خون خود به یکایک مسلمین خدمت کنیم
خیر، باید برخیزیم و با خون خود به یکایک مسلمین خدمت کنیم. ای کاش که همه مردم این احساس که من هم‌اکنون دارم و احساس دیگر رزمندگان نیز می‌باشد را داشتند که خالی از تمام مسائل دنیوی است و فقط توجه‌مان به الله و هدف عالی که در پیش داریم، هدفی که امام حسین(ع) در پیش گرفته بود و عاقبت به خاطر همین هدف به شهادت رسید، همانطور که ادامه‌دهندگان راه او در این راه شهید می‌شوند. ای کسانی که این وصیت‌نامه را می‌خوانید بدانید که زمان، زمان امتحان است و اسلام در این زمان در دست ما است چگونه اسلام رایاری می‌کنیم.

باید مانند امام حسین(ع) از اسلام دفاع کنیم تا بتوانیم در این امتحان قبول شویم و مانند اهل کوفه نباشیم که حسین(ع) زمان تنها بماند. اگر خدای نکرده او را تنها بگذارید در پیش خدا از شما شکایت می‌کند همانطور که حسین(ع) از اهل کوفه شکایت می‌کند که این امّت اسلام مرایاری نکردند و وای بر ما برادران عزیز الان اسلام در خطر است باید یاری کرد و به قول امام عزیزمان که می‌فرماید بکوشید تا جامه ذلّت نپوشید امام را یاری کنید دیگر وقت کم است که بتوانم بنویسم از شماها می‌خواهم نمازهای یومیه را به جماعت بخوانید و نماز جمعه را هر هفته بروید.
بدانید که نماز جمعه حج فقرا است دعاها را بخوانید و بدانید که من این راه را شناخته و در این راه قدم نهاده‌ام و تا آخرین قطره خون را فدای اسلام عزیز می‌نمایم همانطور که حضرت قاسم(ع) در این راه فدا کرد. از کلیه برادرانی که من را می‌شناخته‌اند تقاضای حلالیت می‌طلبم. می‌خواهم که این بنده روسیاه خدا را ببخشید و امیدوارم که دوستان و برادران عزیز راه مرا ادامه دهند و سلاح ما را تا انقلاب مهدی(عج) بر زمین نگذارند.

                                                                از همگی شما التماس دعا دارم
                             





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، یاد باد آن روز گاران ، یاد باد .، بصیرت، سبک زندگی، زندگی نامه شهدا، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



جمعی از رزمندگان و شهدای روستای شهید پرور فدیشه -پادگان ظفر ایلام -سال 1362

ایستاده از سمت راست : نفر دوم علی اکبر عابدی ، نفر چهارم شهید محمد رضا قاضی ،

نفر پنجم محمد سبیانی (جانباز)، نفر ششم شهید محمد چوبداری ، نفر هفتم شهید هادی بلوکی ،

نفر دهم جانباز ، آزاده و شهید منا حسین سبیانی ،نفر یازدهم امیر قدسی (جانباز ).

نشسته از سمت راست : نفر اول حسن کلاهدرازی ،نفر دوم غلامرضا مهرابی فر ( جانباز ) ،

 نفر سوم شهید محمد بلوکی ، نفر چهارم محمد بلوکی (آزاده و جانباز 50 درصد ) ،

نفر پنجم عباسعلی بلوکی ( برادر شهید حسین «علاءالدین» بلوکی)





نوع مطلب : یاد باد آن روز گاران ، یاد باد .، شهید محمد چوبداری، شهید هادی بلوکی، شهیدمحمدبلوکی.ابراهیم، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : تصویری به یاد ماندنی،
لینک های مرتبط :


روز مرد نداشتند

لیکن روزها را مردانه ساختند

تنها جورابشان سوراخ نبود

که پیکری سوراخ شده از گلوله و ترکش داشتند ...

پاس میداریم یاد مردان ِ مردِ سرزمینمان را





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، یاد باد آن روز گاران ، یاد باد .، بصیرت، سبک زندگی، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : روز مرد نداشتند...، شهدا شرمنده ایم، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


« اصطلاحات فدیشه ای شماره 6 »

سه لام =سلام

شَرِقِّسْتْ: صدای زدن سیلی و مانند آن

جیرنگ =به پولهای خردی که از بهم خوردن آنها صدایی در می آید گویند یاجیرنگست

زینه = پله که قدیم میخواندن از زینه بالا نمروم نه نه زن علیرضا نیمرم نه نه

یک توضیحی برای کلمه نه نه درآینده خواهم نوشت
کیلیکی = انگشتر

 بالای رف = بالای تاقچه
خفت = گردنبند

تاس = کاسه مسی

در اشکاف = درکمد

 





نوع مطلب : یاد باد آن روز گاران ، یاد باد .، سبک زندگی، سابقون، 
برچسب ها : « اصطلاحات فدیشه ای شماره 6 »، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


« دوکوهه »  سین  ندارد اما !!!

ساختمانهـایش ، سحرگاهانی را به خاطر دارد که رزمندگان ، با نوای دلنیشن

 مناجات نورایی همــدوش ِستارگان ،

    همپای فرشتگان و در کنــــار ِماه ،با خدا سخن میگفتند...

***

« فکه » سین ندارد اما !!!

سجده های بسیجیانی را به خاطر دارد که با سربندهای سبز و سرخ ، سرهایشان را به

خدا سپردند و با ندای" اعرلله جمجمتک " به دیدار معشوق شتافتند ...

***

شرهانی » سین ندارد اما !!! «

سنگرهایش زخم ِ تن ِ شقایق هایی را به خاطر دارد که در کربلای خمینی «ره» با رمــــز

« یـــ زینب ــــــــا » هر آنچه داشتند تقدیم ِ حضـــرتِ ارباب نمودند ...

***

کانال کمیل » سین ندارد اما !!! «

سکــوی پرواز ِلب تشنگانی شد ، که مقتل شان یادآور کربلاست ...

***

« طلاییه »  سین ندارد اما !!!

سه راه ِ شهادتش گــواه ِ رشادت ِمردانی ست که سبکبال ،تا عرش ِ اعلا ،پرستــــو شدند !!!

***

« اروند» سین ندارد اما !!!

ساحل ِخونینش ، غواصانی را به خاطر دارد که در شبهای عملیات ، از سیم خادار ِ نـَفــس ،

 گــذشتند و دل ، به دریای بیکران ِ عشق و عرفان زدند ...

***

« شلمچه » سین ندارد اما !!!

سرداران  بی نام و نشـانی را به خاطر دارد کـــه همچون مادرشان حضرت زهـــرا« س»

فدایی ولایت شـــدند و گمنــــام ماندند.. آری !!!

با آمــدن ِ هر بهار ، شکوفه های دلــم ، به عشق ِ یادتان میشکفد و مرغ ِ خیالم پَر میگیـرد

 و بـر بام احساس مینشیند.

هور ... هویزه ... کرخـه ... چزابـــه... عیــن خوش... پاسگاه زید ... پادگان حمید ... کوشک ... خرمشهر... به به ! چه

بوی  سیب می آید از ایــــــن ســـــــــرزمین ...





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، یاد باد آن روز گاران ، یاد باد .، بصیرت، سبک زندگی، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : « دوکوهه » سین ندارد اما !!!، روحشان شاد و یادشان گرامی باد .، شهدا شرمنده ایم، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


نکاتی برای تغییر شخصیت(به یاد دو برادر و دو معلم گرامی که از خطه قلعه نو فدیشه برخواسته اند)

یا محول الحول والاحوال
نکاتی برای تغییر شخصیت


شخصیت قابلیت تغییر هم دارد. با تغییر تجارب و گذر زمان، شخصیت هر فرد تا حدودی عوض می‌شود. پس تغییر شخصیت امکان‌پذیر است و اگر از بخشی از آن ناراحت هستید، می‌توانید با استفاده از راهکارهای زیر آن را تغییر دهید.
راهکار اول: زمینه‌ تغییر را مشخص کنید .


برنامه‌هایتان را بنویسید.


این مساله امری دوجانبه است. باید ببینید اکنون چگونه هستید و دوست دارید چگونه باشید. باید بدانید که تغییرات شخصیتی شما به چه شکل خواهد‌ بود. بیشتر افراد به عمق مساله تغییر، واقف نیستند و فکر می‌کنند تنها با تغییر عادت‌های بد مشکلات آنها رفع می‌شود. در حالی‌که ایجاد تغییرات شخصیتی، زمینه و آمادگی وسیعی می‌طلبد. اگر دوست دارید شبیه فرد خاصی شوید، در رفتار او کاملا دقیق شوید. دریابید چه چیزی را در او تحسین می‌کنید. نوع واکنش‌های او و اخلاقش در شرایط گوناگون چگونه است. حالت صحبت کردن، نشست و برخاست او چگونه است و از همه مهم‌تر رفتارهای مختلفش در کل او را چگونه نشان می‌دهد. با یادداشت‌برداری از نکات مورد علاقه‌تان آنها را منسجم کنید.
تصمیمتان را با کسی در میان بگذارید .


به دوستی که قابل اعتماد و داناست، درباره تغییرات مد نظرتان صحبت کنید. در این حالت، انگیزه شما برای تغییر بیشتر می‌شود و کسی وجود دارد که شما را حمایت و نظارت کند. پس نمی‌توانید قید تصمیمتان را برای تغییر بزنید. یا اگر از مسیرتان منحرف شوید او به شما کمک خواهد‌ کرد.

به خودتان جایزه بدهید.


چالش‌هایی برای تغییر خود در نظر بگیرید. از کارهای ساده شروع کنید و در هر گام با پیشرفتی که کسب می‌کنید، به خودتان جایزه بدهید و خودتان را تشویق کنید. باقی تغییرات را در مراحل بعدی پیگیری کنید و با موفقیت در هر گام به خودتان جایزه بدهید. جایزه می‌تواند یک چیز خیلی کوچک مثل یک سفر یا خرید لباس و هر چیز دیگری باشد، انتخاب با شماست.
راهکار دوم: الگوهای فکری‌تان را تغییر دهید .


به خودتان برچسب نزنید.


ویژگی‌های منفی را به نام خود نزنید. مثلا من خجالتی هستم، من کمرو هستم و غیره. اگر فکر کنید خجالتی هستید و این ویژگی را برای خود به رسمیت بپذیرید، مغز شما به سرعت این حرف را می‌پذیرد و شما را در مسیری مطابق آن صفت قرار می‌دهد و بیهوده محدودیت‌هایی برای شما ایجاد می‌شود. به دنبال فرصت‌های رشد و تغییر باشید. تغییر شخصیت در گرو کنار گذاشتن کلیشه‌های ذهنی و محدودیت‌های بیهوده‌ای است که با برچسب زدن به خود ایجاد می‌کنید.
ذهن خود را باز بگذارید.


اگر فکر می‌کنید که همه چیز ثابت است و حکمی کلی برای هر موضوعی وجود دارد، امکان تغییر برای شما از بین می‌رود. دنیا را متفاوت ببینید در این صورت می‌توانید روابط‌تان را بررسی کنید، تضادها را حل کنید. برای حل مشکلات توانا خواهید شد و سریع با آوردن بهانه‌ای در قالب جملات کلی عقب‌نشینی نمی‌کنید.

افکار منفی را دور بریزید.


کنترل ذهن شما تنها و تنها به دست خودتان است. اگر با خود تکرار کنید که نمی‌توانید، قطعا ناتوان خواهید بود و مغز فرمان شما را با جان و دل می‌خرد. پس افکار منفی را جدی نگیرید. ذهن به شکل عجیبی در برابر فرمان‌هایی که می‌گیرد مطیع است. ورودی‌های مثبتی به آن بدهید و مطمئن باشید تنیجه‌ای خیره‌کننده دریافت‌ خواهید کرد. بهتر است روی مهارت‌های مثبت اندیشی بیشتر کار کنید.


راهکار سوم: الگوهای احساسی‌تان را تغییر دهید.


تقلید کنید تا تغییر کنید.


اگر دوست دارید اعتماد‌به‌نفس بالایی داشته باشید، در رفتار آدم‌های این‌چنینی دقیق شوید و سعی کنید از آنها تقلید کنید. آن‌قدر تقلید کنید تا این تقلید به تغییر شخصیت تبدیل شود. درباره ضعف‌هایتان با همه صحبت نکنید. نگذارید دیگران بفهمند نواقص شما چیست. در این صورت امکان تغییر سخت‌تر می‌شود و نظرات و قضاوت‌های دیگران نیز به مشکلات شما اضافه می‌شود.
طوری رفتار کنید که دوست دارید .


اهداف کوتاه‌مدت داشته‌ باشید. تغییر شخصیت کار آسانی نیست و فرایندی نسبتا زمان‌گیر است. اما سعی‌ کنید اهداف کوتاه‌مدت مشخص کنید و تغییرات قدم به قدم داشته باشید.


راهکار چهارم: الگوهای رفتاری‌تان را تغییر دهید .


حضور در محیط‌ های جدید را تجربه کنید.


تجارب جدید به زندگی‌تان اضافه کنید. برای کسب تجارب جدید باید رفتارهای جدید با افراد جدید و فعالیت‌های جدید را به زندگی خود وارد کنید. مثلا به یک باشگاه ورزشی بپیوندید یا شغل جدید با چالش‌های تازه را قبول کنید. از محیط‌های تکراری و قدیمی دور شوید. به سمت ترس‌هایتان شیرجه بزنید و خود را به چالش بکشید. قرار دادن خود در معرض ترس‌ها، مغز را فریب می‌دهد و او را در برابر واهمه‌های قبلی بی‌حس و بی‌تفاوت می‌کند.

دفترچه یادداشت داشته باشید .
فعالیت‌های تغییر شخصیت را یادداشت‌برداری کنید. همه چیز را مکتوب کنید. اینکه الان چگونه هستید و می‌خواهید چگونه باشید و یا چه اقداماتی در برنامه‌تان برای تغییر شخصیت طرح ریزی کرده‌اید. کدام اقدام‌ها موثر بوده‌اند و کدام‌ها نه. با مستندسازی اقدامات خود، مسیر تغییر را شفاف می‌سازید.


راهکار پنجم: گام آخر را محکم بردارید.


تغییرات مطلوب را عملی کنید .


فقط فکر کردن به تغییرات کافی نیست. به شخصیت‌های مورد علاقه‌تان نگاه کنید و خودتان را تغییر دهید. روزنامه‌ها و مجلات جدید مطالعه کنید. اقدام برای شروع تغییر شخصیت بسیار مهم است.


ویژگی‌های جدیدتان را در خود نهادینه کنید .


حالا که عادات اولیه را تغییر داده‌اید مثلا حلقه دوستان شما یا رفتارهای روزانه و برخوردهای اجتماعی‌تان متحول شده است، با جسارت بیشتری تغییر شخصیت را پیگیری کنید و تلاش کنید با این «من جدید» خو بگیرید. به گذشته و ویژگی‌های نامطلوبی که ترک کرده‌اید، فکر نکنید.

بی‌گدار به آب نزنید.


هیچ‌گاه خود را به خاطر دیگران تغییر ندهید و تنها به خاطر شخص خودتان، ویژگی‌های منفی را کنار بگذارید. تغییر شخصیت وقتی لازم است که ویژگی‌های شما مانعی برای پیشرفت و آسایش‌تان باشد. اینکه شما اهل مطالعه هستید و به صحبت‌ کردن در جمع علاقه ندارید به هیچ وجه نقص نیست. حتی اگر در چشم سایرین اصطلاحا باحال به نظر نمی‌رسید. اگر کم‌حرفی یا سایر ویژگی‌های شما از روی خجالت نیست و شما را آزار نمی‌دهد یا در واقع با میل خودتان صورت می‌گیرد، نیازی به تغییر ندارید.تغییر شخصیت به طور کامل و تبدیل شدن به یک آدم جدید برای هیچ‌کس ممکن نیست. ویژگی‌های منفی و مثبت خودتان را شناسایی کنید و آرام آرام سعی کنید ویژگی‌های منفی‌تان را از صافی تغییر شخصیت عبور دهید و نواقص‌تان را رفع کنید. همیشه قوی باشید، بدانید که تغییر سخت است اما نتیجه آن شیرین است.ایجاد تغییرات رفتاری شما ممکن است در ابتدا به چشم اطرافیان بیاید و درباره شما کنجکاوی کنند؛ اصلا خجالت نکشید و به کار خود ادامه بدهید. آن‌قدر پیش بروید که این تغییرات برای همه عادی شود. نقایص خود را با اراده رفع کنید و همان کسی بشوید که آرزویش را دارید. زندگی لذت‌بخش‌تر خواهد‌ شد، شک نکنید.

 





نوع مطلب : یاد باد آن روز گاران ، یاد باد .، بصیرت، سبک زندگی، 
برچسب ها : نکاتی برای تغییر شخصیت(به یاد دو برادر و دو معلم گرامی که از خطه قلعه نو فدیشه برخواسته اند)، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


اهالی روستا در حال حرکت به سمت مسجد جامع روستا بعد از یک ماه روزه داری و خودسازی .  

در تصاویر فوق افراد زیادی دیده می شوند که دیگر در بین ما نیستند ، از جمله :

مرحوم حاج شیخ محمد علی اخباری  پدر شهید عزیز هادی اخباری .

اقامه ی نماز عید سعید فطر به امامت مرحوم حاج شیخ محمد علی اخباری (ره) در مسجد جامع روستای فدیشه .

مرحوم حاج شیخ محمد علی اخباری در حال ایراد خطبه های نماز عید سعید فطر .

                                                  ( مسجد جامع فدیشه )

اهالی مومن ، شهید پرور و ولایتمدار  روستای فدیشه در حال استماع خطبه های نماز عید سعید فطر .

از جمله کسانی که در تصاویر فوق الذکر دیده می شوند و  در قید حیات نمی باشند :

1 - مرحوم حاج شیخ محمد علی اخباری پدر شهید هادی اخباری

2- مرحوم حاج محمد حسین قاضی پدر شهید محمد رضا قاضی

 3- مرحوم حاج غلامحسین بلوکی پدر شهید غلامرضا بلوکی

 4- مرحوم حاج محمد ابراهیم بلوکی پدر شهیدان محمد و علی بلوکی

5- مرحوم حاج علی صحرایی

6- مرحوم حاج میرزا آقا صحرایی

 7- مرحوم حاج علی کلاهدرازی

 8- مرحوم  کربلایی باقر بلوکی

9- مرحوم حاج عباس بلوکی کربلایی عبدالله

10- مرحوم  کربلایی محمد بلوکی

11 - مرحوم کربلایی علی سالاری

 12- مرحوم  کربلایی اسماعیل فدیشه ای

 13 - مرحوم حاج علی فدیشه ای( دکتر )

 14 - مرحوم حاج داود قدسی

 15- مرحوم حاج عباس مروجی

16 - مرحوم کربلایی سید حسین موسوی شکیب

 17 - مرحوم حاج محمد ابراهیم بلوکی (عشور )

 18 - مرحوم حاج غلامرضا کلاهدرازی (اکبربور)

 19 - مرحوم حاج جهانگیر قدسی

20- مرحوم حسن بلوکی (موذن )

و برخی افراد  دیگر که ممکن است من شناسایی نکرده ام .

شادی روحشان صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم





نوع مطلب : یاد باد آن روز گاران ، یاد باد .، بصیرت، سبک زندگی، سابقون، تصاویر فدیشه، 
برچسب ها : تصاویری از نماز عید سعید فطر سال 1421 هجری قمری مصادف با دیماه 1379 در مسجد جامع فدیشه .، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


ریشه ضرب المثل کلکش را کندند .


ریشه ضرب المثل کلکش را کندند .

کَلَکَش را کندند .
جوگی
ها قبایل چادرنشینی بودند که به تناسب فصل، به روستاها میرفتند و در خارج از آبادی چادر میزدند. حرفه اصلی آنها آهنگری بود. پساز نصب چادرها، اولین کارشان این بود که زمین جلوی چادر را میکندند و «کَلَک» را جلوی آن نصب میکردند. کلک، آتشدانی سفالی بود که برای گداختن فلزات به کار میبردند. بعضی اوقات بین روستاییان و جوگیها به دلایل مختلفی از جمله سرقت شبانه جوگیها اختلاف پیدا میشد. کشاورزان روستا هم به محل اقامت جوگیها میرفتند و کلک نصبشده را میکندند. در عرفشان میگفتند «کلک فلانی را کندند» یعنی مزاحمتش را رفع کردند.
کتاب «ریشههای تاریخی امثال و حکم» گردآوری مهدی پرتوی
حنانه -بهشتی







نوع مطلب : یاد باد آن روز گاران ، یاد باد .، سبک زندگی، 
برچسب ها : اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :


« پیشکش به همه ی آن هایی که ازاین

     مرزوبوم،تاپای جان پاسداری کردند. »

"آلبوم"

  رفته بودیم شبی سمت حرم یادت هست

خواستم مثل كبوتر بپرم یادت هست

توی این عكس به جا مانده عصا دستم نیست

پیش از آن حادثه پای دگرم یادت هست

رنگ و رو رفته ترین طاقچه ی خانه ی مان

مهر و تسبیح و كتاب پدرم یادت هست

خانه ی كوچك مان كاه گلی بود،جنون

در همان خانه شبی زد به سرم یادت هست

قصد كردم كه بگیرم نفس دشمن را

و جگر گاه ستم را بدرم یادت هست

خواهر كوچك من تند قدم بر می داشت

گریه می كرد كه اور را ببرم یادت هست

گریه می كرد در آن لحظه عروسك می خواست

قول دادم كه برایش بخرم، یادت هست

راستی شاعر همسنگر مان اسمش بود ...

اسم او رفته چه حیف از نظرم یادت هست

 شعر هایش همه از جنس كبوتر، باران

دیر گاهی است از او بی خبرم یادت هست

آن شب شوم، شب مرده، شب درد انگیز

آن شب شوم كه خون شد جگرم یادت هست

توی اروند، در آن نیمه ی شب، با قایق

چارده ساله علی، همسفرم، یادت هست

ناله ای كرد و به یك باره به اروندافتاد

بعد از آن واقعه خم شد كمرم یادت هست

سرخ شد چهره ی اروند و تلاطم می كرد

جست و جوهای غم انگیز ترم یادت هست

مادرش تا كمر كوچه به دنبالم بود

بسته ای داد برایش ببرم یادت هست

بعد یك ماه، همان كوچه، همان مادر بود

ضجّه های پسرم، هی پسرم یادت هست

چارده سال از آن حادثه ها می گذرد

چارده سال! چه آمد به سرم یادت هست

توی این صفحه به این عكس كمی دقّت كن

توی صف از همه دنبال ترم یادت هست

لحظه ای بود كه از دسته جدا افتادم

لحظه ی بعد كه بی بال و پرم یادت هست

اتّفاقی كه مرا خانه نشین كرد افتاد

و نشد مثل كبوتر بپرم یادت هست

خدا بخش صفادل- نیشابور





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، یا ابا صالح المهدی (عج )، یاد باد آن روز گاران ، یاد باد .، بصیرت، سیاسی مذهبی، سبک زندگی، دفاع مقدس، سابقون، 
برچسب ها : رفته بودیم شبی سمت حرم یادت هست، اللهم صل علی محمد و آل محمد، شهدا شرمنده ایم،
لینک های مرتبط :


هفته دفاع مقدس گرامی باد.

یاد باد آن روزگاران یاد باد

شوروحال شهسواران یاد باد

  هشت سال جنگ با صدامیان

همره پیر جماران یاد باد

  همره رزمندگان جان به کف

حمله های زیر باران یاد باد

قبل هر حمله به هنگام وداع

گریه در آغوش یاران یاد باد

وقت پشتیبانی رزمندگان

همت کبرا سواران یاد باد

غرش شیران ایران در دل

دشتها وکوهساران یاد باد

  لحظه های تلخ در میدان جنگ

با عروج کامداران یاد باد

روزتدفین شهیدان وطن

لاله ها ولاله زاران یاد باد

  اشکهای شوق هنگام ظفر 

 در فراق جان نثاران یاد

صوت قرآن ودعای وربنا

بر لبان حق گزاران یاد باد

  پشت گرمیها ز پشت جبهه ها

از سوی رزمنده یاران یاد باد

سالها بگذشته از آن روز ها

لیک از آنان هزارن یاد باد





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم .، بصیرت، یاد باد آن روز گاران ، یاد باد .، سابقون، دفاع مقدس، 
برچسب ها : یاد باد آن روزگاران یاد، شادی روحشان صلوات، شهدا شرمنده ایم، اللهم صل علی محمد و آل محمد،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

شهید.شهادت.شهدا.رزمنده.حبهه
.نیشابور.
سلسله الذهب.ایثارگران.دفاع مقدس .
خاطرات دفاع مقدس وترویج فرهنگ ایثاروشهادت.
تصاویرشهداودفاع مقدس


با سلام و درود بر روح بلند و ملکوتی امام بزرگوار و شهدای گرانقدر

با سلام خدمت رهبر عزیز و فرزانه انقلاب

و با سلام و درود بر شما ملت بزرگوار ایران اسلامی


از آنجاییکه اسناد و آثار دفاع مقدس و شهدا در صورت عدم جمع آوری و بهره برداری به موقع با گذشت زمان فرسوده و به فراموشی سپرده خواهد شد لذا حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس نیشابور بمنظور جمع آوری عکس و خاطرات دوران طلایی دفاغ مقدس ازآموزش .اعزام .نبرد.آفند وپدافندی رزمندگان وهمرزمان و ایثارگران وبستگان شهدا وغیره با موضوعات جبهه وجنگ ...... را دریافت نماید.تا ضمن بهره برداری و حضور فعال درفضای مجازی در آینده نیز بستر لازم برای تدوین کتاب و یا تهیه مستند فراهم گردد.لذا از تمامی خانواده های محترم و همرزمان و ارادتمندان به ساحت مقدس شهدای گرانقدر ورزمندگان وایثارگران تقاضا می شود در صورتی که عکس و خاطراتی از شهدا وایثارگران وموضوعات جبهه وجنگ دارند در راستای ادای وظیفه و دین جهت بهره برداری محققان و پژوهشگران و کمک به ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در قسمت تماس باما یانظرات بلاگ قرار دهندویا به آدرس ایمیل یاپست الکترونیک شهدای فدیشه fadishe@chmail.ir
ویا حفظ آثارونشرارزش های دفاع مقدس نیشابور ارسال نمایند.

سامانه دوطرفه ارسال ودریافت پیامک شکوه سرخ6600051231درخدمت ایثارگران وشماعزیزان میباشد.
اجرتان باشهدا
یا مهدی (عج) ادرکنی

۞ شهدای فدیشه ۞
پست الکترونیک
fadishe@chmail.ir

مدیر وبلاگ : برمحمد وال محمد صلوات الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد
موضوعات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

 شهدای فدیشه نیشابور

فدیشه ایها ی نیشابور

 شکوه سرخ. 2300شهید نیشابور

 سفیران سلسله الذهب نیشابور

  سلسله الذهب نیشابور

هیئت رزمندگان اسلام نیشابور

شهدای گمنام نیشابور

گلشن هدایت

ملکوتیان شاهد

راویان فتح شهرحدیث نیشابور

موسسه قرآنی سلسله الذهب خراسان رضوی

شهدای شهرستان فیروزه استان خراسان رضوی

 كانون پیشكسوتان یاران سلسله الذهب نیشابور

یاران فضل.شهدای طلاب نیشابور

 مجمع حامیان ولایت نیشابور

شاهدان مسجد جامع نیشابور

شهیداندرود

یاران عاشق .شهدای ینگجه نیشابور

 مدرسه عشق

شهدای اصناف وبازار یاران سلسله الذهب

ربیع الشهداء- نیشابور

 پرستوهای مهاجر

شهدای بوژمهران نیشابور

 سفیران نبی اکرم شهدای شهرک بهداری وفرهنگیان نیشابور

شهدای سرچاه نیشابور

 شهدای فدیشه نیشابور

شهدای بار

شهیدان خروین ( فرستادگان رضا )

ستارگان خاک باغشن

شهدای خرمبک

دلیران تنگه .شهدای تنگه علیا نیشابور

شهدای معدن فیروزه نیشابور

  سه شفیع

شهیدان حصاری

 ستاره های صدیق

سه برادران شهید

یاران شهربار

 شهدای جهادسازندگی نیشابور (سنگرسازان بی سنگر)

 آیه های ایثار.شهدای ناجا نیشابور

شهدای شهراسحاق آبادنیشابور

وبگاه شهدای عبدالله آباد نیشابور

 شهدای شاداب

معراجیان

پهلوانان جانباز سلسله الذهب

 سردار وحدت شهید نورعلی شوشتری

سردار شهید عبدالحسین برونسی

سردارشهید مدافع حرم محسن قاجاریان

سردار شهید محمد جواد مهدیان پور

سردار شهید علی دشتی

سردار شهید علی اکبر بشنیجی

سردار شهید محمد علی قدمیاری

سردار شهید کریم اندرابی

سردار شهید حسین دهنوی

سردار شهید محمد حصاری

سردارشهید سیدیوسف حسینی

 سردار شهید عین الله زروندی

سردار شهید عباس یوسفی

سردار شهید احمدرضا رحمتی

سردار شهید علی خالو

 سردار شهید علی اصغر درودی نائب

سردارشهید حیدرعلی سلیمانی

سردار شهید سید احمد عابدی

سردار شهید سید قاسم موسوی

سردار شهید ابراهیم رودیان

سردارشهید مسیح آبادی

سردار شهید محسن قاضی

سردار شهید عباس خواجه بچه

سردار شهید محمد ابراهیم دامنجانی

سردار شهید سید محمود حسینی ادیب

سردار شهید محمد علی فخریان

سردار شهید همتی

سردار شهید عباسعلی دهنوی

سردار شهید علی اصغر اسدی

سردار شهید علی صادقی

سردار شهید غلامرضا باخدا

سردار شهید رمضانعلی پیرانی

سردار شهید ابوالفضل غفورزاده

سردار شهید حسن فیوجی مقدم

سردار شهید محمد صادق قدسی

سردار شهید احمد ترشیزی

سردار شهید قربانعلی سرچاهی

 آزاده بصیر سردارشهید حاج حسن دهنوی

 امیر شهید  سید حسن سیدین

سردار شهید مصطفی مشکیان

سردار شهید عبدالله  درودی

سردار شهید محسن فخریان

 سردار شهید حسین خوشنودی

 سردار شهید ابوالفضل روشنك

سردارشهید سیداسماعیل حسینی ثانی

سردار شهید حسن رحیم آبادی

سردار شهید حسن علی رباطی

  امیر خلبان شهید عزیز الله جعفری

یادیاران نیشابور

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
www.rovzane.com

سفیران بی بی شطیطه نیشابور

سایت رسمی سربازان اسلام; www.sarbazaneislam.com